زیرزمین خونه‌ی قدیمی (I'm scaaaared)

زیر زمین ، طبقه‌ی زیر همکف خونه ، جزو اسرار امیز ترین و مرموز ترین مکانهای هر خونه زیرزمین اون خونه‌ست که به ترتیب سن در بین اعضای خانواده کاربرد هایی داره و مکانی مناسب برای کارای مخفیانه‌ست ، زندگی مسالمت آمیز بین انسان ها و حیوانات در زیرزمین ، نمونه‌ی یک دنیای سالم و یک جهان عاری از غرور و تعصبه ، خودتون رو به جای اون سوکسی قرار بدید که سرشب از خواب بیدار میشه و پس از صبح‌بخیر گفتن به اهل و عیال و بوسیدن روی ماه خانوم سوکسه در بین بطری های ترشی و کیسه های مواد غذایی شکار خودش (فضله موش) رو پیدا میکنه ، قدیما که من طفلی بیش نبودم ، به خاطر شغل پدر و مادرم و مدرسه‌ی داداشم ، از صبح تا ساعت 1 خونه‌ی پدربزرگم بودم ، خونشون یه زیرزمین بزرگ داشت که راهروی ورودیش رو باید انتهای خونه پیدا میکردی ، هروقت از بازی کردن با جارو‌ برقی و تماشاشی تلویزیون و برنامه‌های خسته کننده‌اش که شامل 5 اپیزود سریال تام و جری ، نقاشی های ارسالی ، و کلیله و دمنه بود خسته میشدم میرفتم توی زیرزمین . زیرزمین خونه‌ شون 5 تا پله میخورد و میرفت توی عمق نارنیای سیاه ، پله ها ساییده شده بودن چون سیمانی نبودن ، وقتی از پله اول آروم آروم میرفتی پایین ، یه موج هوای سرد با یه بوی خاص نم میومد که بوش بیشتر و بیشتر میشد ، بعد از چند روز تونستم بالاخره با خودم به توافق برسم و به پله‌ی آخر برسم ، چون کلید لامپ اون پایین رو باید همونجا روشن میکردی باید تا آخرین پله رو میرفتی و بعدش به روشنایی میرسیدی ، این موضوع منو میترسوند که توی تاریکی راه برم یکی از دلایلش دیدن فیلم اویل دد یا شیطان مرده بود در سن 5 سالگی بود که ویدیو‌کلوب ها با کارت ملی اجارش میدادن که مبادا کسی کرایه بگیره و بعدش برش نگردونه :) اسمش رو هم عوض کرده بودن ، گذاشته بودن "کلبه‌ی وحشت" ، اونو دیده بودم و همش فکر میکردم اون خانومی که توی فیلم با چشمای سفید و کله‌ متحرک (360°) میخندید کنار آخرین پله منتظره که من برم پایین و از کنار دیوار بهم حمله کنه و با ناخناش زخمیم کنه :) به هر حال یه روز موفق شدم به پله‌ی آخر برسم و بعد از اینکه لامپ تخم مرغی زرد رو روشن کردم ، یه در سبز قدیمی رو دیدم که انتهای راهرو بود ، در ورودی زیرزمین اصلی همون در کهنه بود ، یه دستگیره‌ی آهنی زنگ زده هم داشت که یه زنجیر پاره به انتهاش وصل شده بود ، در شکسته بود و با زور باز میشد ، وقتی باز شد پشتش باز تاریک بود ، وقتی لامپ رو روشن کردم از اومدنم به اون پایین پشیمون شدم....(!)

به محض روشن کردن لامپ یه صدای خش‌خش خیلی بلند شنیدم که یک متریم بود ! توی یه تنگ ماهی که احتمالا مال عموم بود یه جونوری داشت جون میداد که بیاد بیرون جوری که خیلی سریع بدنش رو تکون میداد و سعی میکرد به بالای تنگ برسه ، انگشتاش یا بهتر بگم ناخونای کوچیکشو سریع به شیشه میزد و یه صدای خیلی گوشخراشی رو درست میکرد ، مثل اینکه بعد از روشن کردن لامپ عصبی شده بود ، در اون 3 ثانیه‌ای که به صورت اسلوموشن گذشت فهمیدم که سوسکه ، اما اون سوسک چطوری رفته بود اون بالا که بیافته توی تنگ از بزرگترین معماهای زندگیم بوده و هست ، وقتی این اتفاق افتاد سریع اومدم بیرون ، لامپ هارو هم روشن رها کردم ، رفتم توی یکی از اتاق و در کنج خلوت به فکر فرو رفتم .... ثانیه ها و دقیقه ها میگذشتند و من بیشتر و بیشتر به اعماف تفکرات کودکانه خودم غرق میشدم ، آیا اون فرزانه ، دختر همسایه مون بود که بیشتر اوقات منو تهدید میکرد ؟! آیا اون سوسک همون پیرزن همسایه‌ی خونه بابابزرگم بود که چشماش آبی بود ؟! یعنی ممکنه تغییر قیافه داده باشه ؟! اون میخواد منو بخوره ؟! در این افکار به سر میبردم که متوجه گذشت زمان شدم ، وقتی به خودم اومدم دیدم صدای قاشق و چنگال میاد ، در اون لحضه بود که من متوجه شدم که تمامی حدس هام درست بود و اون پیرزنه داشت اماده میشد که منو بخوره ، وقتی که با گریه از اتاق بیرون اومدم تعداد 3 عمو و 2 عمه رو دیدم که داشتند به من نگاه میکردند! بدین صورت من از چنگال مرگ رهایی جستم و به کانون گرم خانواده بازگشتم ! همون روز همراه عموم برگشتیم اونجا و یه بازی فکری که مثل منچ بود و صفحه‌ی دایره‌ای داشت رو پیدا کردیم که متعلق به دوران طفولیت عموم بود ، جایزه‌ی یک روز ترسناک !

اون پیرزنه بیچاره چند سال بعدش مرد ، اون سوسکه توی تنگ به اثر باستانی و فسیل تبدیل شد و هم اکنون در موزه‌ی انگلستان نگه‌داری میشه ، خودم الان دارم پست مینویسم ، خدارو شکر بقیه افراد حاضر در خاطره در قید حیات هستند و همین پریشب باز دور هم آبگوشت میخوردند (با دوغ و پیاز) ! در کل من نتیجه گرفتم که با ترس خودم مبارزه کنم ، اون خاطره برای من یه درسی شد ، که هیچ وقت بدون اجازه بقیه به زیرزمین نرم و سعی نکنم سرزمین نارنیای گم شده در سرزمین تاریکم رو پیدا کنم !

این بود انشاء من ...


عکس تزئینی‌ست و مربوط است به "شهر زیرزمینی درینکویو ترکیه" نه خونه‌ی پدربزرگم (!)

درخشش ابدی یک ذهن پاک

شرکت شیرین عسل یه محصولی زده اسمش سپارک هستش ، لایه شکلاتی داره و توش پر از پودر نارگیل تازه هستش، مدتیه اوقات فراغتمو با اونا سپری میکنم ، یه روز موش اومده بود تو خیاط خونمون ، من هم فک کردم که بهتره داستان تاریخی موش و گربه رو همین الان امتحان کنم ، موش رو گرفتم انداختم تو یه کارتن دادم گربه بخوره ، حدود 43 دقیقه باهاش بازی کرد بعدش رفت سروقت آشغالا تا غذاشو بخوره :| موش رو اینقد فرستاد هوا آورد پایین تا مرد :|

باز بوی مهر اومد ، البته این مهر امسال من با سایر مهر ها خیلی تفاوت داره ، من تصمیم گرفتم در این ماه ، جیره گردو هام رو دو برابر کنم ، شب ها کنار شومینه کتاب مورد علاقه م "انسان ها دروغ میگویند" رو بخونم ، و سعی کنم اوقات خوشی رو سپری کنم چون : Winter Is Coming ! و صد البته امتحان ورودی دانشگاه ها که امتحانی بسیار سخت و طاقت فرساست و از 4 سال دبیرستان میاد رو تو ذهنم تصور کنم ، داشمون تحقیق پژوهش کرده در زمینه ی آب و هوای ایران در زمستان امسال ، به این نتیجه رسیدیم که زمستان امسال بسیار شباهت داره به زمستان سال 1383 ، جالبه اون سال برف نسبتا خوبی اومد !

یه عده آدم هستند که جوگیرن ، نمیتونن مثل آدمای دیگه با شرایط کنار بیان ، یه عمویی بود که از پیرن سیاه و ریش زیاد و کیف چرمی فول آف ساندیس مبدل شدن به دانشجوی محترم با ابروهایی کشیده و پیرن صورتی و کیف پول فانتزی ته شلوار جین کیسه و :| واقعا باید ظرفیت ظرفیت هارو برد بالا ، اینجوری نمیشه !

از مدل آدمای جوگیر شهردار قبلی بوکان رو هم میشه مثال زد ، 10 روز مانده به برکناریش شروع کرد به اسفالت کردن خیابون ها و کوچه های 2 متری کل بوکان ، طرح های عمرانی که سالها بود خواب بودن دوباره زنده شدن ، کارنــاوال های شادی در بوکان برگذار شد ، مردم هپی شدن ، شهردار خواست آبرویش را بخرد اما تموم شد داداااااش ، چی فک کردی پیش خودت ؟! فک کردی حواسمون بهت نیست ؟!

یه مدل دخترایی هستن که میان سوپر مارکت ، میگن : ببخشید شکلات مترو دارین ؟! لطفا با یه آبمعدنی ، چقد شـــــد ؟! بعدش از توی کیف آبی خوشکلشون که خالشون از سفر ترکیه واسش خریده یه دو تومنی خیلی آبی تر درمیارن :)اوه مای گاد چقد فانتـــــزی

توی کشور ما یه چیزی هستش که از آدما با درایج بسیار بالا وجود داره تا میاااااااد به پایین ، خیلی به وفور بین خودمون هستش و به نحوی به خاطر شرایط ایجاد شده ، همه مون تبدیل شدیم بهش ، بله ، مشکل "گشادی" واقعا بعد از مدتها تحقیق وپژوهش با "دبیران زیست شناسی"[ ههههه ] به این نتیجه رسیدم که مشکل اساسی کشورمون نه تحریمه ، نه نفت ، نه گشت ارشاد و نه خانه سینما(البته این یکی با کمک دولت تدبیــــــــــــــروامید حل شد) ، نه یارانه و نه موی سر جوانان ما .... بله ، خانه از همون آجر اول اشتباه گذاشته شده ، از روزی که قول مجانی شدن خیلی چیزا داده شد ، همون وقتا بودش که ملت گفتن بابا دیگه حله ، میشینیم خونه نوشابه کانادا میخوریم ، تخمه میخوریم و فوتبالمونو میبینیم ، از همون وقتا ، یه چیزی زیر باسن عباس آقا قصاب شروع به تلنبار شدن که توی باسن هممون پیدا میشه ، گشادی شروع کرد به همه گیر شدن ، مثل یک بیماری مسری همه اعضای جامعه رو دچار خودش کرد ، رئیس بانک ، کارمندان ، دوچرخه سازان ، ساندویچی های شهر ، تعمیرکاران ، خود شما[!] ، و خیلی های دیگه رو دامن گیر این مسئله کرد ، چرا وقتی بندری سفارش میدهیم گوجه اش خیلی کم است ؟! این یه مثاله ، چون طرف گشاد بوده و نتونسته بره گوجه بخره ! چرا وقتی میخوایم بریم ماست بخریم ، نمیریم ؟! چون گشادیم ! چرا امور کشور به سرعت حرکت نمیکنن و  همه چی خوب نمیشه ؟ چرا همه چی مشکل داره و هیچی سرجای خودش نیست ، وقتی با راننده تاکسی سر رفتن به کوچه دعوا میکنی ، این گشادی راننده ست ، چون ظهر رفته بانک کارمند بانک از روی گشادیش بهش گفته فردا بیاد ، کارمند بخاطر نداشتن ماچ مانی اضافه کاری روی حسابش که ناشی از گشادی رئیس بانکه ناراحته ، رئیس بانک از گشادی تعمیرکار ایران‌خودرو که ماشینش رو به موقع تحویل نداده ناراحته ، و مجبور شده امروز کلی منتظر اون تاکسی باشه که حاضر نبوده سرکوچه بیاد ! وات دِ هِل ؟! وات دِ ف*ک ایز گوینگ آن هیر ، این زیس کانتری ؟! وات ایز دِ پرابلم ؟! ایز گشادی سسپانسبل آف آل زیس پروبلمز ؟! آی سینک سوووو :)

البته من چاشنی عقده رو هم به مسئله ی گشادی اضافه میکنم ، طرف چون خودش نمیتونه ، نمیخواد توهم بتونی ، تا هم سطح خودش باشی ، تا وقتی باهات حرف میزنه یه چیزی داشته باشه که باهات بحث کنه ، اگه تو مثل اون نباشی و موفق باشی ، مسلما نمیتونه باهات بحث کنه ، و بازنده میشه ، اونا از اینا میترسن ، خداییش باید قبول کنیم ملتی هستیم که باید سالها تحت درمان قرار گرفته بشه ، از آقای روحانی میخوایم اینم رو هم در دستور کار دولت جدید قرار بدن ، متچکریم ! ...... چی ؟! نمیتونه ؟! بابا طرف رئیس جمبوره چطور نمیتونه مردمو درمان کنه ؟! نه بابا این حرفا نیستش ..... شا کیلید دستشه ، میتونه ! .....آها ازون لحاظ ؟!

"خواجه در بند نقش ایوان است     خانه از پای بنـــد ویرانست" (سعدی)

دانلود تیتراژ اخبارشبکه 1 ، آهنگساز وتنظیم کننده ، استاد ناصر چشم آذر که ما قبلا هم ارادت داشتیم خدمتشون ! Download

وبلاگ نویس ها در فصل سرد فعالیتشون بیشتر میشه ، همین دور و بر نشستیم و هستیم باهاتون در ماه های سردِ سرد ، داریم نارنگی میخوریم و به دنیا فکر میکنیم ....

اثری زیبا از بزرگمهر حسین پور :)

سیاه و قرمز ، مثل گازانبر

گاهی اوقات آدم باید برود و اعداد و حروف کناری کارت ماشین خود را به شماره 30005151 بفرستد و مطمئن شود که ماشینش خلافی ندارد ، خلافی منظورم خلافی راهنمایی و رانندگی ایه ، همون خلاف هایی که پشت شیشه ی ماشینت میچسبونن ، و میشه الصاقی ، یا باید بری پیششون تسلیم شی که میشه تسلیمی ، دیروز رفتم چک کردم . . .

1 میلیون و پانصد هزار ریال (در هر روز یک امتیاز) جریمه داشتیم . . .


بابام که کنارم بود اولش انگشت اشاره شو روی چونه ش گذاشت و کمی فکر کرد در حالی که به پایین خیره شده بود (حدث میزنم سعی میکرد یادش بیاد که اونوقتایی که افسر چپ نگاهمون میکرد حتما کاسه ای زیر نیم کاسه بوده) داشت فکر میکرد که من رشته افکارشو پاره کردم و گفتم مبین ! و با خنده ای شیطانی بقیه ماجرارو به بابام واگذار کردم . .  یو هاهاها ! بله ماشین بیچاره دست داداشم بود رفته بوده صفا ، تو راه مثل اینکه افسره باهاش را نیومده و دیگه رقمه رو زده :) از زبون خودش : قدم به قدم نزدیک میشدم ، افسر با صدایی غرور آمیز درحالی که به کیف پولم نگاه میکرد بهم گفت : چَرا تند میری ؟! مَگه نمیدونی اینجا جادَه ست ؟! داداشم در حالی که لیوان آب را به دهان خود نزدیک میکند و مقداری از آن را مینوشد ادامه میدهد : منم گفتم شرمنده ، ماشین باریه داشت کود حیوانی حمل میکرد (The P.P of Big Animals) ! و بوی تعفنش مورا از سر ما فراری داده بود ، لذا با سرعت 20 کیلومتر در قسمت سبقت ممنوع از کنارش رد شدم و دیدم که بالای تپه همکاران زحمتکش تون دوربین گذاشتن (آقا از پشت همین تریبون بگم این دوربین خیلی قوی ان ، یه پسر خاله داشتم خدمت افتاده بود راهنمایی رانندگی ، بعد میگفت با این دوربین رنگ دکمه ی راننده رو از فاصله چند کیلومتری تشخیص میدادیم) ! بله دیگه ، خان داداشم ما هم خواسته تعارف شیرینی کنه که یه راننده ماشین بزرگ میاد حرف یزنه با افسره ، دیگه افسره خجالت میکشه و در نهایت عصبانیت ، برگه 1جریمه  میلیارد دلاری رو به خان داداش ما میده . . .

ایشون هم که تا الان نگفته بود ، خوب شد من رفتم نگاه کردم ، وگرنه چند برابر میشد ، یعنی میلیار ها میلیار دلار (در هر روز یک امتیاز) ! وقتی اینارو میشنیدم یه چیزی یادم افتاد ، پارسال دسته جمعی رفته بودیم زیارت ، همون سیتی سنتر ، که یه پیکانه از پشت زد به یه بنز راهنمایی رانندگی ، آقا ما هم با بچه ها اونجا بودیم ، صحنه رو که دیدیم جوگیر شدیم ، کف سووت را انداختیم ، کل منطقه جمع شد کف زد ، آقا راننده اومد بیرون یه لحضه حس گرفتش :)))))) دستاشو بالا برد ، تکون میداد ، تشکر میکرد ، انگار مثلا قهرمان المپیک شده ! همه این صحنه هارو افسر راهنمایی و رانندگی که اونجا بود با راننده ش دیدن ، بعد از زیر اون کلاه و عینک پلیسیش یه نگاه انتقام آمیز کرد ، نزدیک بود همه مون رو که پیاده بودیم جریمه کنه :)))) ماشینشون هیچی نشد ولی اون آقاهه که با پیکان زد بهشون ، به قهرمان ملی تبدیل شد ، اسطوره ای آشنا ، مردی فرهیخته که بدون ترس زد و پشت قانون رو با سپرش داغون کرد ! در حال حاضر هنرمندان زیرزمینی بوکان دارن مجسمه ش رو میسازن ، یه شب مطمئنا وسط فرمانداری میزارننش ! یه عده همینطوری میان و قهرمان میشن ، چه بسا اون راننده پیکانه خودش افسر بوده باشه ، و میخواسته میزان محبوبیت راهنمایی و رانندگی رو بسنجه :) یا اینکه مخالفاشو بین مردم شناسایی کنه :) یه عده بعد از مدتی اومدن گفتن که اون یارو پیکان گوجه ایه که زد به ماشین راهنمایی رانندگی الان پیکانشو عوض کرده و با یه سمند نارنجی داره با تاکسی های شخصی به صورت مخفیانه مبارزه میکنه ! ولی مردم عاشق رنگ نارنجی سمندش شدن و بیشتر اوقات وقتی راننده کنار کلید سازی آقا فریدون نگه میداره میرن و ازش امضا میگیرن :) و نمیدونن که اون همونیه که داره تاکسی شخصی هارو شناسایی میکنه ! البته دستش رو شد ، یه سری مشکلاتی با راهنمایی رانندگی پیدا کرد ، یه روز که با اتوبوس برمیگشتم خونه ، توی یه پارکینگ ماشین های غیر قانونی دیدمش ، با یه زنجیر بسته بودنش ، و قرنطینه ش کرده بودن ! به ما که ربطی نداره ما دوچرخه مییرونیم ، ولی خیلیا رو دیدم که پوسترهای سمند نارنجی رو تو اتاقشون زدن ! همین روزا باید انتظار داشته باشیم که یکی با فولوکس قهوه ای بیاد و بشه قهرمان مردم ، موندم اون چطوری میخواد مردمو متقاعد کنه که با راهنمایی رانندگی مشکل داره . . .

آدم باید مراقب دور و برش باشه ، باید هوشیار بود ، مثلا من صبح رفتم ماست بگیرم ، وقتی برگشتم سر کوچه این نوه های سکینه خانوم رو دیدم که  از شهرای دیگه اومده بودن ، و خیلی شلوغی میکردن ، اگه من هوشیار نمی بودم ممکن بود سطل ماستم بریزه !!!!! و دیگه نهار خبری از یوگرت درینک نمی بود ، پس آدم باید هوشیار باشه و مراقب اطراف باشه . . .

آلرژی و ماده آلرژن خر اند ! (از نطق های امین در حالی که دیگه نمیتونه از دماغش نفس بکشه)


نمره 20 بدون معلومات = پشکلی در وسط جاده !

حالا ریاضی رو که هیچ یه سری تبصره هایی هست آدم استفاده میکنه حیف و میل نشه ولی منظور طراح سوالات نهایی از بیان این جمله مرموز در آخر "راهنمای تصحیح" ورقه های نهایی چیه ؟! آیا ما همگی درگیر یک عملیات سازماندهی شده هستیم ؟! آیا همه مان قبول میشیم ؟! آیا برای امتحان زمین شناسی که در حد المپیاد بود این جمله کاربرد داره ؟! یه دوستی داشتم که همیشه میگفت : تا شقایق هست زندگی باید کرد ، حالا بماند اسم مخاطب خاصش شقایق بود ، مهم نیست ، مهم اینه که آدم نباید امیدشو از دست بده ، همین آقای جواد خیابانی ، که میگه بله الان ساعت 12:05 دقیقه ست ، یعنی ما الان تو فردا هستیم ! یه همچین آدمی تونسته با یه مدرک تابلو بره صدا و سیما ! حالا منظور ؟! والا ما باز یه سری دوست داشتیم که میزدنن سر و کله خودشونو داغون میکردن با این مضمون که امتحان کم گرفتیم ضریبش واسه کنکور نمیدونم 25 درصده و چرت و پرتو ،دیگه نفت تهران و علوم پزشکی تهران و ... قبول نمیشیمو بدبخت شدیمو اینا ، داداچ ! شما امسال دیپلم میگیری خیر سرت ،اون چیز نرمه خاکستری که تو فرق سرته رو یکم ازش بهره ببر ، پردازش کن مسائلو ، والا . . . بشین یه بستنی بردار بیار جلو تلویزیون رو کاناپه لم بده بزن بر بدن ! چشات رو ببند و اشکال هندسی بساز ! برو بیرون تو پارک عین دیونه ها دستاتو باز کن بدو ! زندگی همینه ! والا من یه مدت سخت گرفتم نتجه ش شد ، 17 سانتی متر ریش و دوری از محیط آشپزخانه و افتادن کنج خونه ! داداشچ ، همه عالم که نباید دکتر بشن که ، همه که نباید مهندس بشن ! توجهتون رو به دیالوگ زیر جلب میکنم . . .

جک و آلیس دو دانش آموز سال آخر دبیرستان هستند که آخرین بار همدیگه رو تو مجلس رقص دبیرستان دیدن ، و حالا بعد از گذشت 2 سال همدیگه رو تو محیط دانشکده ام آی تی میبینن !

جک : وای خدای من هه هه هه سلاااااام من تورو میشناسم ..... یادته ؟! مجلس رقص ، دبیرستان شیکاگو ، من ازت خواستم باهام بیای !!!

آلیس : وای خدای من جک ، چقدر عوض شدی ، چقدر عجیبه من چند وقت پیش داشتم عکسای اون شب رو نگاه میکردم ، محشر بودیم . . .

جک : من امروز اومدم تا با محیط دانشکده تون آشنا بشم میخوام انتقالی بگیرم اینجا ×

آلیس : اوه جک تو همیشه یه دانش آموز عالی بودی همیشه نمره A کلاس بودی . . . راستی رشته مورد علاقت رو میخونی درسته ؟!

جک : آره آلیس ، رشته مورده علاقه من پرستاری بود که دارم تمومش میکنم ،من عاشق این رشته م ، چون عاشق کمک کردن به مردم هستم و وقتی میبینم میتونم بهشون کمک کنم لذت میبرم. . .

آلیس : این فوق العاده ست جک ، خوشحالم که اینطور خوشحال میبینمت ، من هم اینجا دارم مدیریت میخونم ، من عاشق مرتیب کردن و کار در ادارات دولتی هستم ، امیدوارم به آرزوم برسم و یه شرکت تبلیغاتی باز کنم.

جک : بسیار عالی ، چطوره دانشگاه رو تو به من نشون بدی ؟!

آلیس : عالیه ، راستی نهار که سرت شلوغ نیست . . . . . .


خوب دوستان برای مثال این دیالوگ رو صحنه سازی کردم تا یه چیزی رو بهتون بگم که باعث آشفتگی روحی روانی خیلی از ماها دانش آموزا شده ، در واقع مقصر هم ما نیستیم ، بلکه ، جامعه ، سطح تفکر مردم ، والدین ، خویشاوندان و دیگر موارد تاثیر گذاره که باعث شده این مشکل و دغدغه بوجود بیاد .

مسئله جوی هستش که جامعه بوجود آورده ، سیستم آموزشی کشور طوری تنظیم شده که قبولی در دانشگاه ها و رشته های نسبتا خوب و عالی نیازمند یک رتبه عالی در کنکور سراسری هستش ، کنکوری که از 3 سال آخر تحصیل شخص یعنی سال های دبیرستان گرفته میشه ، و شخص در طول چند ساعت باید چیزایی که توی این چند سال یاد گرفته ، با  جزئیات ، دقیق و بدون مشکل در حضور تست های نسبتا مشکل سازمان سنجش به صورت جواب های چهارگزینه ای وارد کنه ، که واقعا سنجش درستی نیست . دانش آموزی که این چند سال وقت خودش رو برای کنکور گذاشته همیشه تجسم کرده که اگه وارد دانشگاه بشم همه چی حله دیگه اونجا مهم نیست مهم قبولیه کنکوره ، سازمان سنجش طبق آماری که از سال های 60 تا 70 گرفته باید یه چیزی براش روشن میشد که چرا بیشتر فارغ التحصیلان از نظر علمی دچار کمبود های فراوانن ؟!

دانش آموز باید بره ، 200 بار عربی 1 ، 2 ، 3 رو بخونه ، ادبیات همه سالها ، درسای تخصصیش ، فیزیک و شیمی ، و ... همه و همه تا بتونه ملکه ذهنش شه ، گیریم قبول شد ، رفت دانشگاه ، میخواد استراحت کنه ، معدل 14 . . .واحد ها پاس ، همه در حد شب امتحان ، قبولی . فارغ التحصیلی ، متاسفانه آمار شرکت در آزمون کارشناسی ارشد 1/4 تعداد شرکت کنندگان در کنکور کارشناسیه ، دلیل چیه ؟! این دانشجو با این سطح علمی ضعیف باید مسئولیت هایی رو تو جامعه قبول کنه دیگه . . .

همه اینا دست به دست هم میدن ، تا ، پول جای علاقه رو بگیره ، شخص بدون علاقه کارشو انجام بده ، جامعه باز لنگ شه ! شما بزار دانشجو هرچی میخواد بخونه ، ولی ، توی دانشگاه سخت گیر باش آقای سازمان سنجش ، اینجوری شخص اون رشته مورد علاقه شو انتخاب میکنه و مطمئنا توش موفق میشه چون عاشقشه ، جک با وجود معدل A بودن در دبیرستان وارد دانشکده پرستاری شده ، چون عاشقش بوده ، اگه اینجا این حرفارو بزنی میگن ، اه اه اه پرستاری ؟!!!! واسه مررررررد ؟! حرفشم نزن ، برو درستو بخون پزشکی قبول شی !

آره پزشکی ، پزشکی که درصد زیستش 40 درصده ولی عربی و ادبیاتش 90 درصد ، یعنی چون بلده صیغه های عربی رو مثه بلبل بلغور کنه میتونه بره پزشک شه ، بعدش دیگه یه عمومی بگیره و تجویز اشتباه و طرف مجبور شه بره پیش پزشک پروازیو ، ویزیت 80 تومنیو . . . هی هی هی ! اصن ولش کن ، بیخیال ،بریم یکم عربی حفظ کنیم دانشگاه قبول شیم .

قانون تک ماده

. . . حالا نمیشه یه بیست هزار ریال واسه ما تخفیف بزاری ؟ باور کن مشتری شم ، ای بابا ، حالا با 200 تومن تو پولدار میشی ؟ مرد حسابی خوب بزار ورش دارم دیگه دلم گرفتتش ، نگا کن آخه به غیر از من کی میاد اینو بگیره نه جون من کسی میاد اینو بخره؟ نا مردی نکن دیگه ، خودت میدونی من مشتری دائمتم ، حالا یه دویست تومن نمیشه واسه من کمتر بزاری ؟! شاید باهاش مردم هااااا بعدش اگه چیزیم شد تو مسئولشی ، حالا از ما گفتن بود ، اگه پس فردا از همین کلانتری شعبه کمربندی اومدن گرفتنت من رضایت نمیدمااااا دیگه خود دانی . . . 

در آخر "آکو" (فروشنده بوفه مدرسه مان ، شیر کاکائوی 1000 تومنی رو بدون هیچ تخفیفی به من داد ، و من در حالی که چیزی تو کیف پولم نمونده بود ، نتونستم با تاکسی به خونه برم ، در حالی که آلرژیم فعال شده بود ، سرفه میکردم ، و روز سختی رو گذرونده بودم)

من یک عمر نشستم این کتاب آقای کیم وو چونگ رو خوندم که انشالله اگه وضع اقتصادی رووبه راه شد یه کارخانه بزنم ، چقدر من درس گرفتم از این کتاب ، چه شب ها و روز ها که من به پای این کتابش عرق ریختم ، رفتم ویکی پدیا زنگی نامه ش رو خوندم ، میبینم سال 2005 دستگیر شده :| یعنی اگه من اینو نمیدونستمو الان کارخونه رو زده بودم ، الان دستگیر میشدم ، چون دقیقا راه اونو پیش گرفته بودم . . . به نظر من تمامی کتاب های ایشون رو باید در آتش بزرگی در میدان شهر سئول سوزوند ، که اینجوری با احساسات جوون مردم بازی نکنه ، مرتیکه چشم بادومی ، این همه نصیحت کرده تو کتابش بعدش رفته کلاه بردای کرده :| من میگم معتادش کردن این آمریکایی های کثیف ، بعدش این پول نداشته موادشو تهیه کنه ، رفته کل شرکت دییو رو فروخته خرجه دوا درمونش کنه . . . میبینی تورو خودا ؟! حالا بگذریم ، این Psy هستش ، همین رقص مرموز و پلید غربی رو انجام میده ، من همین آینده رو برای شخص ایشون میبینم . . . *

در این لحضه صدای تلویزیون به طور مرموزی میره بالا . . .

مجری : در همین رابطه تماس مستقیم داریم با جناب آقای دکتر پورفسور حمیـــــــــــــــــد رضا حاجی بابائی ، وزیر محترم آموش و پرورش . . .

وزیر محترم کل مدرسه های کشور : . . . بله بچه ها ، به خصوص بچه های سال سوم دبیرستانی باید خیلی حواسشون رو جمع کنن که امسال سوالات نهایی به صورت مفهومی میاد .

-ـــــــــــــــــــــــــــــــ-

شما یا خبر نداشتی ، یا نزاشن خبر دار شی ، یا کلا هیچی از نظام آموزشی نمیدونی ، آقای محترم از سال 85 که خرخونا همینطوری قبول میشدن ، سوالات رو مفهومی کردن ، شما الان میگی ؟! مثلا از این جمله چه برداشتی میشه کرد ؟ "هیپوتالاموس ، زیر تالاموس واقع است" الا از این سوال مفهومی بیاد چی میشه ؟ میشه این ؟ "هیپو در زمان یونانی به چه معناست؟" نه خدایی کی گفت شما بگید که سوالات امسال مفهومیه ؟ نه جون من حالا کسی نیست ،خودمونیم بگو دیگه ، وایسا این حرفش آشناست ، بعد از اون اتفاق شین آباد و تباه شدن اون همه دختر بیچاره هم شما یه سخنرانی جالبی کردید (تمامی مدارس کشور به جز مدرسه شین آباد مجهز به سیستم پکیج هستند) ، دور نریم همین دبیرستان خودمون شوفاژ داره ، که کل سال 1 ماهش روشن بود اون موقع هم ما با ژاکت سر کلاس میشستیم ، کلا این وقتا ما اینکارو میکنیم (سرمون رو رو به پایین خم میکنیم ، بعدش در حالی که نفسمون رو با شدت به بیرون از طریق بینی بیرون میفرستیم ، سرمون رو به طرفین تکون میدیم ، برای حس بیشتر چشم هارو میبندیم)

دوستان بخاطر انتخابات 1 ماه مارو آوردن جلو امتحان بدیم ، که خیلی خوب شد تابستونمون بیشتر شد ، هوراااا :|

حاا اشکال نداره که همه مبحث های آخر کتابارو باید خودمون بخونیم تو خونه ، خودمون استدلال کنیم ، فرمول بسازیم ، شورتکت بسازیم رو مقزمون ، اشکالی نداره که خیلی هم خوبه ، کلی تابستون داریم بعدش ، میریم اسکی . ولی سیستم آموزشیمون عالیه من خیلی حال میکنم ، مثلا در طول ترم ، درس فیزیک ما همش به معلممون خندیدیم ، اصن بحث امتحان نبوداااا ، خودش هر روز یکیو سوژه میکرد ، مام میخندیدیم آی میخندیدیم ، الان همش افتاده رو هم ، ایشالله فردا شنبه ، مورخه 14 اردیبهشت 92 همه گریه میکنیم :| ولی واقعا مقز انسان محدوده هااا ، من الان خیلی سعی کردم که کل فرمولارو توش جا بدم ولی هیچ کدوم نمیرفت .

صدای فن کامپیوتر می آید ، صدای عبور گاز از لوله بخاری گازی میاید ، چه قدر اینا مهربونن ، من به این دوستای گلم که تا پاسی از شب با من هستند خسته نباشید میگم ، شماها دوستان واقعی من هستید ...

ممنون که این پست رو خوندید ، راسیتش بیشتر از این کلمات در سرم نمیچرخند که سر همشان کنم ، آقای شیرازی مدیر بلاگفا هم خیلی وقته منتظرن من این پست رو بنویسم ، بیچاره تا الان حتما خوابش برده ، الان باید بیدارش بیاد کنم اینو تایید کنه بعد دوباره بخوابه ، اتفاقا صبح نوبته اونم هست بره نون بگیره ، باید زود بخوابه ، ممنون که اینجا بودید ، درس هاتونو بخونید ، شبا هم مسواک بزنید . 

به این بگید گریه نکنه :(



بنویس ، دست باد !

" یه منبع انرژی مثبت ، یه چیزی که وقتی بهش فکر میکنی همه مشکلات زندگیت رو فراموش میکنی ، یه چیزی که بتونه اونقدر قوی باشه که تو سخت ترین موقعیت ها بتونه تورو بدزده و ببرتت به اتاق انتهایی راهروی زندگیت ، اونجای که خورشید میدرخشه و هیچ غم و دردی نیست  "


خیلی وقتا دور و برت رو یک عده بی مصرف تشکیل میده نه ؟! البته خودشونم میدونن !

آقا پستای وب گویا خیلی معروف میشه یهویی ، دیروز داشتم از های سکوول (چه حالی به این فارابی درب و داغون میدم من:) برمیگشتم خونه ، سر چار را ، یه آق پسری گفت "بر اساس داستان واقعی" بعد انگشت شصتش رو نشونم داد در حالی که دهنش مثل دوتا آندرلاین بود و سرش رو به بالا و پایین تکون میداد ! منم گفتم چاکرتیم داداش مرامتو عشقه ! همین پست رو من سر کلاس زبان فارسی برای دبیر فوق العاده مون آقای م.ی خوندم ، کف کرد ! بعدش گفت مستمر زبان فارسی و ادبیات ترم دومت بیست :) اگه میدونستم اینطوری استقبال میکنه آرشیو رو واسش کپی میکردم !

دادگستری بی همتا! :|


اینم عجب داستانی شده ها ، مکررا تکرار میشه . . . !


هفته سال نو :)

سلام میکنم به شما دوستان عزیزم ، بله شما ، شمایی که الان پشت این مربع یا مستطیل رنگی نشستی و داری با یه موش الکتریکی یه فلش رو کنترل میکنی ! شمایی که احیانا لم دادی رو صندلی ، یا اینکه با یک عدد مربع کوچکتر با تکنولوژی وای فای روی مبل هستی ، آره تو ! تو عشق منی !! تویی که خیلی عزیزی و مدام به وبم میای و با نظرت دلم رو شاد میکنی ! البته نظرم هم ندی دلم شاده ها :) سال داره تموم میشه و ننه سرمای عزیز داره کم کم نرم افزار هاش رو میبنده و میره به Task Manager ، میگن آقا نوروز یه مک بوک پرو گرفته (با صفحه رتینا) و داره میاد که بهار خوبی رو برامون بیاره ، با کلی نرم افزار جدید و خفن که مستقیم از App store خدا دانلود شده ! نرم افزار هایی پر از شادی و سربلندی و مجهز به آنتی فیلتر غم و ناراحتی ! امروز سالگرد بمباران شیمیایی حلبجه هستش ، لعنت به صدام و صدام صفت هایی که ملت بی گناه و بی پناه رو بی جهت از بین میبرن ، بیاید دعا کنیم که هر چی جنگ و ویرانی نابود شه و دنیایی سفید بدون کینه باقی بمونه ، آمین ! اینم دعای سال جدیدمون بود :) پیشاپیش سال جدیدتون مبارک ! سال خوبی براتون آرزو میکنم دوستای گلم . . . (زیر این پست هرکی قشنگ ترین جمله رو بنویسه جایزه داره ، مطمئن باشید سرکاری نیست و من جایزه ای بسیار خفن به ایشان اهدا خواهم کرد)

ممنون بابت عکس قشنگت :)

به خود آی

خودکار مرده ،

وجودت را صرف من و شعر فریدون حلمی کردی ، کاش زنده می ماندی .


"به خود آی . . ."


با صدای آیدین جودی و محمد تیام



بر اساس رویدادی واقعی (21 بهمن)

درررررررررررینگ ، درررررررررررینگ . . . .(تلفن خونه(

دررررررررررینگ ، درررررنگـــغـــق . . . . (قطع شد(

دیشت دیشت دااااا ، دیشت دیشت داااااا ، دیشت ددیشت درااا (گوشی داداشم (

. . .  : داداشمالو . . . . سلام. . . . خوبی ؟ . . . چی ؟ . . .  امین ؟ . . . .  گفته تعطیله . . . . جدی؟ . . . باشه الان بهش میگم . . .

داداشم : امین بابا بود !

من : ؟

داداش : از مدرسه بهش زنگ زدن بهش گفتن امین نیومده .......

من : ؟؟؟؟؟

داداش : پاشو برو مدرسه کلاس دارید . . .

من : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داداش : پاشو دیگه 9:30 الان زنگ اول رو زدن زوووووووودی برو . . . دی پاشووو دیگهـــــــــــــــــخخخخ (خوابش برد(

من : نههههههه خدایااااااا ، بابا آخه قرار بود تعطیل شه ، این نامردا گفتن نمییریم ولی رفتن . . . . ای بی معرفتا ...

بعد از یک شب سخت ، اونم جمعه ، کلی خسته و کوفته بشی بعد ساعت 3 بخوابی به امید خواب تا ساعت 12روز بعد . . . . . . ولی ناگهان از سوی یک اقدام کاملا پیش بینی شده و کماندویی از طرف گروه "ناظمان هوشیار" مدرسه متوقف شی و تمام نقشه هات نقش بر آب بشه . . . من در حالی که رو زانوهام ایتادم و دارم با گوشیم دوستم رو میگیرم [ای گندت بزنن فلانی با این نقشه کشیدنات[!!!

من : الو فلانی به توام زنگ زدن ؟!!

فلانی : سلام امین جان صبح تو هم بخیر ، قربانت خیلی ممنون خوبم ، آها بله به منم زنگ زدن !

من : ینی چی ؟ پس چیککار میکنی نمیای بریم ؟

فلانی : چرا البته نکه نمیام ، میام ولی دیگه کلا نمیام ، آخه میدونی من دیروز کرفتو بودم ، الان حالم زیاد خوش نیست ، کلا مریضم به آقای B هم گفتم مریضم ، شما برید !

من               :|

بازم من      :|       

و باز هم من              :|

آخه ینی چی نامرد ما دیشب کلی نقشه کشیدیم که نریم مدرسه ، بمونیم خونه عشق و حال ، حالا رفتی گفتی من مریضم ؟ ینی واقعا این خیانت به گروه نیست ؟! حالا من جواب آقای B رو توو اتاق سیاه و ترسناک "ناظمان هوشیار" چی بدم ؟ تیکه بزرگم گوشمه . . . . در این لحضه کل نقشه ها و فکر هایی که با بچه ها کرده بودم تا مدرسه رو پیچونیم و نهایتا تعطیلش کنیم مثل یه فیلم از جلو چشمام رد شد . . . باورم نمیشد یکی از اصلی ترین عضو های گروه بهمون خیانت کرده باشه . . . حالا باید یه طرح دیگه میریختم تا چطوری از ورودی مدرسه تا کلاس بی سر و صدا برم و کسی متوجه حضورم نشه ، داشتم آماده میشدم که برم ، ولی یه بسته آدامس کردی روی میز آشپزخونه توجهم رو به خودش جلب کرد . . . " زیر آن رشته های باریک ولی نافذ و قوی نور خورشید که از پنجره آشپزخونه میومد روی میز چه زیبا خودشون رو نشون میدادن ، حتی بعضی هاشون مثل یه مروارید نور خورشید رو جذب میکردن ، بعضیاشون توی اون تیکه نایلون دورشون چقد قشنگ خو گرفته بودن ، غافل از اینکه قراره از اون جا جدا بشن. . ." دیگه خیلی داشتن لوووس میشدن رفتم یه دونه ورداشتم که تو تاکسی حوصلم سر نره و یه صفایی کرده باشم . . . سر کوچه یه تاکسی داشت رد میشد ، خواصتم بگم وایسا آهای که دیدم یکی از همسایه های پیرمون داشت از نونوایی بر میگشت ، تا منو دید ، سلاااااااام امین جااان چطوری پسرم ، میای دستمو بگیری از این جدول بیام پایین ؟ من در حالی که داشتم فکر میکردم خودش قبلا چجوری رفته اون بالا ، رفتم و کمکش کردم ، داشتم میگشتم ببینم تاکسی محو شده کجاست ، تو همین فکرا بودم که یدونه از کوچه بغلی زد بیرون ، ولی زیاد دووم نیاورد یکی از کوچه خودشون سووووت زد و نگه ش داشت ! :| واقعا شانس ندارم یا چرخ گردون میخواد ثابت کنه که حق با "ناظمان هوشیار" ـه ! همین که یه تاکسی دیگه دیدم دویدم طرفش ، دیدم یکی از سمت چب با سرعت میخواد بیاد سوار شه ، سرعتم رو بیش تر و بیش تر کردم و با کله رفتم توی در و بازش کردم و گفتم : ههههه هههه ههه آغا برو آغا برو اورژانسیه ، و این شد که من با نامردی زدم تاکسی یک فرد بیچاره رو زدم :) داشتم آدامسم رو در میاوردم که حوصلم سر نره ، تا این که گوشی آغای راننده زنگ خورد ، جاتون خالی اصن یه فیلم سینمایی بود خودش خدایی ، اصن در حد این فیلمای هالیودی من کیف کردم با این ماجراهیی که آفای راننده برای دوستش تعریف میکرد ، تصور کنید با صدای بلند ، تو ترافیک کمربندی ، پشت چراغ قرمز ، در حالی که با یه دست گوشیشو گرفته بود و یه دست فرمون و گاهی جای دستش با دماغش عوض میشد به طوری که با دماغش فرمون رو نگه میداشت و با دست دیگش دنده عوض میکرد . . . بگذریم . . . آغا گذشت و داشتم میرسیدیم که من یاد این آهنگ "راننده تاکسی" از عماد قوی دل افتادم ، بیچاره راننده تاکسیا خیلی زحمت میکشن . . . خوب دیگه رسیدیم . . . ضربان قلب روی 1000 ، در "کوی محمدیه ای" پر از خاطره و در حال نقشه کشیدن برای آقای B ! رسیدم دم در ، کسی توی حیاط نبود ، تلئلو اون آدامس ها واقعا وقت من رو گرفته بود ، امیدوار بودم معلم سر کلاس نباشه چون باید برگه "دلیل قانع کننده" برای دیر کردن رو می بردم برای معلم و دقیقا در اتاق کناری "ناظم های هوشیار" ای برگه رو توضیع میکردن ، تازه یه سلسله موارد قانونی هم داشت که باید دلیل می آوردی و بازم تماس با پدر عزیز و دیگه . . . ! واسه اینکه این بلاها سرم نیاد دویدم برم سر کلاس . . . داشتم میدوییدم و خدارو شکر یکردم که لو نرفتم و یه لبخند ملیـــــــــح (میدونید دیگه از لبخند های معروف من) روی صورتم بود و حس پیروزی در شانزدهمین المپیاد کشوری زیست شناسی به هم دست داده بود که . . . . چشمتون روز بد نبینه . . . . امیــــــــــــــــــــــــن (تن صدای بالا ، که در سالن مدرسه 2 تا اکو هم داد امــیـــــــــــن ، امــیـــــــــــن)امــیـــــــــــن امــیـــــــــــن آغا یه دفعه خشکم زد ، مثل برق گرفته ها ثابت شدم . . . خبری از لبخند ملیح نبود و داشتم کمکم از قوه بازیگری خودم استفاده میکردم ، طوری که لبخندم داشت با یه حالت مظلومانه و بی طرفانه و بیچاره آنه عوض میشد (یه چیزی تو مایه های لبخند گربه شرک تو کارتون شرک 1) ولی این موقعیت فرق میکرد ، اینجا از اون سرباز های ناز نازی خبری نبود ، اینجا یه هیولا به نام آقای B وجود داشت که به علت حس تنفرش نسبت به دانش آموزان و حس انتقام جوییش در تمام بوکان و به خصوص کانون هواداران "ناظمان هوشیار" معروف بود . . . برگشتم و گفتم خدایا خودت به دادم برس ، سالن تو یه سکوت مطلق فرو رفته بود ، از هر در کلاسی 8 تا کله اومده بود بیرون که واق واق داشتن نگاه میکردن و منتظر بودن ببینن این دفعه آقای B چه مدل شکنجه ای رو میخواد استفاده کنه . . . . . .   نفس ها همه حبس تو سینه ، تیک تاک صدای ثانیه شمار ساعت نداشته ام به گوش می رسید . . ! آقای B با یه ریتم خاص در حالی که با موج صدای جیر جیر کفش های چرمیش تو هر قدمش کلی گرد و غبار به پا میکرد به من نزدیک میشد ، از در یه کلاس که رد شد ، نور خورشید به صورت موجی صلح دوست و میانجی گر به طرف چشمش رفت تا به من کمک کنه فرار کنم و از موقعیت نجات پیدا کنم . . . اما عینک های سیاهش که جزوی از قدرت های سیاه اهریمنیش بود مثل یک عایق مانع از این کار شد ، تمامی نیرو های اهریمنی دست در دست داده بودند که من اون روز مغلوب آقای B بشم . . . آقای B که دیگه روبروی من بود گفت : امین ، چرا نیومده بودی ؟!! [وای خدای من ، تمامی تصورات من در مورد آقای B اشتباه بود ، اون واقعا آدم لطیفی بود ، اینو میتونستی تو صدای لطیفش و حرکات تارهای سیبیلش که نزدیک دماغش بودن فهمید ، پشت اون عینک های ضخیم و سیاه یک جفت چشم آهویی وجود داشت که داشت به من نگاه میکرد ، وای خدایا اون فوق العاده بود ، میتونستی صلح ، سفیدی ، دوستی ، عشق و صمیمیت نسبت به یه دانش آموز رو توی چشماش ببینی] من در حالی که غرق رویاهای خودم بودم ، میخواستم داد بزنم و بگم اشتباه میکنید مردم ، این آقای B مارو اذیت نمیکنه ، اون میخواد مارو قانونمند کنه ، اون میخواد ما آدم بشیم] . . . ولی باید اول جواب آقای B رو میدادم . . . اولین دروغ به ذهنم اومد ، والا آغا خواب موندم !  یه نگاهی تو مایه های اینکه بابا ما خودمون نقاشیم بهم کرد و گفت نه خواب نموندی  . . . . من در حالی که کاملا شکست خورده بودم زمین رو نگاه میکردم . . . آقای B : مگه من 5 شنبه نیومدم بهتون نگفتم شنبه تعطیل نیست ؟ مگه نگفتم؟  من : آغا حق با شماست ، عذر میخوام دیگه تکرار نمیشه . . . ولی آقای B میخواست یه چیزی به من بگه که هیچ وقت یادم نره : امین تو در طول ترم هیچ وقت غیبت نکردی تو دانش آموز منظبتی هستی ولی این غیبتت همه شون رو جبران کرد ، این غیبتت به منزله این بود که همه ی ترم رو غیبت کردی . . . من با اون حرف خیلی ناراحت شدم ، در حد باخت بازی قبل ایران مقابل لبنان ! ولی گفتم آغا شرمنده ، سرم رو که بالا آوردم دیدم ، آقای B بعد از گفتن اون حرف نتونسته تو چشمام نگاه کنه ، و تو افق داشت محو میشد . . . منم در حالی که افسوس می خوردم به کلاس رفتم و جزوه فیزیکم رو روی میز گذاشتم . . . صدای دوستان به گوش میرسید که می گفتن به تو هم زنگ زدن ؟ به تو هم زنگ زدن ؟ ولی من داشتم به اتفاقای اون روز فکر میکردم و ته جیبم دنبال یه آدامس دیگه بودم. . . . . . .


نتیجه اخلاقی : هیچ وقت دلتون رو به افرادی خوش نکنید که میدونید تو لحضه های مهم تنهاتون میزارن ، و یادتون باشه هر تصمیمی رو که گرفتین تا آخرش برید . . . !


بوکان ، کوی محمدیه ، دی ماه 1391

ابعاد واقعی


چه خوب میشد کمی از دنیای دیجیتال دور میشدیم . . .

من او بُدم ، بی او شُدم . . .

میگن آدم که خوشحال باشه و به موسیقی با کلام گوش بده ، فقط با ریتمش حال میکنه ، حال آنکه اگر طرف ناراحت باشه به متن و ترانه آهنگ توجه میکنه ، یه جوری که میخواد خودشو با خواننده همدرد بدونه ، فک کنه منظور طرف هم همینه ، با وجود اونهمه پیغام هایی که برای خودم گذاشته بودم که امیدم رو وقت امتحانات از دست ندم ، با وجود اون همه انرژی مثبت ، و تماشای مستند "راز" به صورت شبانه روزی ، من دوام نیاوردم . . .

پنجشنبه هفته پیش وقتی رفتم کتابخونه کتاب "سپیده دمان" رو تحویل بدم با یه سری پسر و دختر مواجه شدم ، اومده بودن کتابخونه ، همه در حد مانکن !!!! خب بیچاره چیکار کنه دله دیگه (اینه ♥) ، مگه نمیشه یکیو بخواد ؟!(یعنی اینطوری شه ♥*♥) شما که الان داری مارو از دوستی با جنس مخالف میهراسونی ! خودت اینطوری نشدی ؟! چرا گیر میدی ، بدبخت کتابخونه رو با کافی شاپ اشتیباه گرفته (البته کافی شاپ هم به درد نمیخوره) تو بوکان من همون راژان رو میشناسم ، یکی از دوستام رفته بود بیچاره ، برگشتنی بابای دختر خانومه با ماشین از اونجا رد شده بوده !!! دیگه گندش درومد ، دوستم تا یه هفته به یه نقطه بالای سقف خیره میشد :| حالا یه وقت نیای حال منو بپرسی که سر جواب دادن یه سوال ژنــتــیــک چه داستانی سرم اومد ، ول کن ، ول کن اوضاع خیته ! سلام امین جان ، لطفا دیگه نه از سامانه پیام کوتاه استفاده کن و نه از سیستم مسنجر وگرنه (سانسور شد) !

تازه آدم میل به ممنوعیت داره ، الان مثلا اگه از بچگی میگفتن مسواک نزنین ، هممون جمع میشدیم ، دور همی یه گوشه ای تاریک مسواک میزدیم :) رجوع به پست قطره آب روی پنجره آهنی ! یکی میگفت حرفات گنگه ، گفتم خودت گنگی ، هرچی دوست داشتی برداشت کن :) 

حالا من که میام تهران دانشجو شم ، کجا خونه بگیرم ؟! دوستان لطفا هم فکری کنین ! به نشانه اعتراض به هوای کثیف تهران ، من میرم تبریز ، خیلی هم دلتون بخواد ! تازه المپیاد هم شرکت کردم دوستان ، رتبه آوردم همه تون شیرموز بستنی دعوت منید با مخلفات ! رتبه هم نیاوردم که هیچ اصلا همون موقع که معلم اول ابتداییمون اومد گفت دستگاه فتوکپی خرابه برگه از دفترتون بکنید باید قید این سیستم آموزشی رو می زدم و میرفتم خارج ، چندی پیش یه سر رفتم یوتیوب ، همون دم در سایتش گفت با این سرعت اینترنتت روت میشه بیای اینجا ؟ هیچی دیگه راست میگفت ، سرمو انداختم رو کیبورد و اومدم بیرون !

من افتخار میکنم به ابولحسن علی بن نافع معروف به زریاب ، به ایرانی بودنش ، به کُرد بودنش ، ایشون از موسیقی دانان برجسته تاریخ ایران هستند که اصلاتا از کردهای ایران هستند و در ایران به دنیا اومدند . نام‌دار به زریاب کبیر و ملقب به بصری موسیقی‌دان ، خواننده و بربط نواز ایرانی‌تبار است. او ایجادکننده مکتب موسیقی ایرانی آندلس و ترویج دهنده موسیقی عربی ابداعی پارسیان در قرطبه، اشبکیه، مصر و شمال آفریقا است. آگاه از علوم هندسه، زمین‌شناسی و جغرافیا بوده است. گفته می‌شود عود و طرز نواختن آن را به اندلس و سپس اروپا برده است. میگفتم چرا این کاک کریم اسم مغازه شو گذاشته زریاب ، نگو بابا ایشون چه مرد بزرگی هستند . هیچ میدونستید  ایشون از نوازندگان عود و گیتار در کشورهای مغرب (الجزایر و مراکش) و اسپانیا بوده اند ؟!  میدونستید که فن عود نوازی و ابداع گیتار از کارهای زریاب بوده است ؟! زریاب را همچنین آورنده آداب و آشپزی و لباس‌های شرقی، و حتی خمیر دندان ، به اروپا می‌دانند. عمرا میدونستی :) راستی این چند وقت پیش ساز اصیل ایرانی "تار" به نام کشور آذربایجان ثبت شد که واقعا جعل تاریخ بود ، همه میدونن ، تاریخ هم بری میگه ، بری تخت جمشید هم نگاه کنی رو دیواراش عکس تار هست ، حالا اینا چطوری اینکارو کردن و چرا موسیقی ایران هیچ اقدامی نکرد ، جای تعجب دارد ، اینم شد مثل قضیه خلیج فارس ، ولی این دفعه اونا بردن . . .

_____________________________________________________________________________

" پشت این صندلی سفت ، در این اتاق سرد ، با دلی مضظرب از لحضه ای بعد و لحضه ای قبل ، در حالی که دانه دانه الیاف روحم کنده میشود با این ضخمه زدن های استاد ناظری بر این سه تار خسته و من را پرت میکند به آن شب هایی که نمیخوابیدم و زیر لب شیدا شدم را میخواندم در حالی که به حرف های او گوش میکردم و چه طعمی داشت ، سه تار قهوه ای و شکلات 89% با حرف های سرخ و شیرین او ، چه شوری می اندازد استاد بر روانم ، بر فکرم ، و چه میکند آن تکه ناخن بی روح بر آن سیم برنجی که فقط به خاطر خاطرات من مانده است تا که یادم بیاورد من هم روزی بوده ام "

من او بدم
من او شدم
با او بدم
بی او شدم
در عشق او چون او شدم
زین رو چنین بی سو شدم
در او چنین بی سو شدم
در عشق او چون او شدم
چون او شدم
چون او شدم
پیدا شدم
پیدا شدم
پیدای ناپیدا شدم
شیدا شدم
شیدا شدم
شیدا شدم . . .

شعر : مولانا

دانــلــود با صدای شوالیه موسیقی ایران استاد شهرام ناظری


2012 The End

سال سوم راهنمایی بودم که فیلم 2012 اومد ، بعد از تماشای فیلم ، به نحوی جوگیر شده بودم که میخواستم تا الان لحضه شماری کنم !! حتی یه مدت هم انجام دادم . حالا که فکر میکنم میگم واقعا چی میشه دنیا نابود شه ؟!

21 دسامبر  2012

   1 دی 1391

پایان کره زمین ؟ آغاز یک دنیای دیگر ؟!

همه اینها سوالاتی هستند که ممکنه ذهن آدمایی مثه منو به خودش جلب کرده باشه ، اما قضیه از کجا شروع شد ؟!

نوستراداموس زاده 21 دسامبر 1503 ، پزشک فرانسوی ، پس از مدتی که دیگه از طب خسته میشه تصمیم میگیره که به علوم ناشناخته روی بیاره ! پدرش یهودی و مادرش مسیحی بوده و پس از مدتی پدرش دینش رو به مسیحی تغییر میده ! جالب اینکه بیش تر پیش گویی هاش درست ا آب دراومده و کارش خیلی توپ بوده ! به خاطر مسایل مذهبی حاکم بر اون وقتا با یه زبان مبهم و استفاده از حروف و کلمات لاتین یه کتاب رو میده بیرون به نام "هزار پیش گویی" ! از پیشگویی هاش میشه به "آتش سوزی بزرگ لندن، به قدرت رسیدن ناپلئون و هیتلر و حملات ۱۱ سپتامبر به مرکز تجارت جهانی و ..." اشاره کرد .

اما در مورد آخر الزمان و نابودی دنیا در 21 دسامبر خیلی حرفا زده شده (ماسون ها ، هالیود :) و خیلی چیزای دیگه که هیچکی به فکرشم نمیرسه) من یه مدت که دنبالش بودم متوجه شدم که این مسئله چه تنور گرمی واسه این خبر گذاری ها شده  و چه تیتر هایی که نوشته نشد ...

ولی واقعا درسته ؟! ینی 1 دی زمین خاموش میشه ؟! اگه خاموش بشه که من میام باز کامپیوترمو سرهم میکنم و میام نظراتو میخونم ببینم چی شده کیا درست نظر دادن :) (از ساعت 24 امشب جمع میشه این وسله نفرت انگیز هه هه هه) اگر هم نشد که هیچی دیگه به خوبی و خوشی زندگی مون رو میکنیم :) و خودمونو برای امتحانات ترم اول آماده میکنیم ... واقعا این روز عجیب از آب دراومده . . . شب یلدا هم هستش . . . فرض کن داری هندونه قاچ میکنی ، از اون طرف یه شهاب سنگ از چندین بیلیون سال نوری :) و از فرسنخگ ها (یعنی خیلی فرسنگ و فرسخ) دور تر ، تلپی میخوره وسط حیاط ، بعدش موج انفجارش میزنه نابود میکنه همه چیو . . . . "امین در اعماق زمینبا تیکه ای هندوانه در دستش !" !!! آغا اینم شده سوژه واسه این اس ام اسیست ها (معتادان به سامانه پیام کوتاه) ، طرف اس میده نصف شبی با این مضامین : مراقب خودت باش امشب دنیا نابود میشه !! 14 آذر : امشب از عطارد یه موجی میاد ، گوشیتو کنار خودت نزار ! 15 آذر مراقب باش امشب قراره دنیا نابود شه ! 18 آذر : هرچه سریع تر از یخچال خونتون فاصله بگیرید قراره کل یخچالای زمین بترکه .... 20 آذر امروز نوستراداموس زنده میشه و دنیارو نابود میکنه ، همه میمیریم ، همدیگه رو حلال کنید !!! 2N آذر x y z ! ول کنید بابا ! چه کارریه سر کار میزارید مردمو !! نمیدونم کدوم دبیرمون بود که میگفت چه اشکالی داره دنیا 3 روز تاریک شه ؟ همین نروژ 6 ماه شبه ، 6 ماه روز !!!! یعنی کاملا با این تفسیر متقاعد شدم :) !!!

دنیا نابود شد و ما یه دست درست حسابی Pes 2013 بازی نکردیم ! حسرت یه دستگاه Xbox360 موند رو دلمون ،یه بار با مخاطب خاص مون (!) نرفتیم سینما ، کنسرت شهرام ناظری نرفتیم ، از جیم کری امضا نگرفتیم ، یه مدرسه درست حسابی نداشتیم آخرش ، یه بار لامبورگینی از نزدیک ندیدیم ، هیچ وقت نتونستیم با یه قایق بریم سد بوکان و با لانسر های گرونی که از صید و شکار فلکه گرفته بودیم ماهی های خفن بگیریم (نهایتا رفتم کانیزوالا با لانسر 30 تومنی بچه ماهی گرفتیم) ، یه بار نتونستیم با خیال راحت حیون خانگی داشته باشیم ، یه بار انسان تشریح نکردیم ، نتوستیم روی سینمای خانگی دیسک بلوری ببینیم ، سوشی نخوردیم ، [از فانتزیهای هم سن و سالای من : نشد یه بار با جیپ بریم دم خونه دوست دخترمون ، سوت بزنیم ، اونم برقی بیاد پایین ، دو تایی در ریم هه هه هه] ، شاید اینا واسه خیلیا آسون باشه ، یا خیلیا حتی اینا به فکرشونم نرسیده باشه ، به هر حال هرکی یه آرزویی داره ، ولی باحال اینجاست ، طرف این یه هفته که مهلت مونده براش ، بره همه شونو انجام بده ، بعدش 21 دسامر هیچی نشه :) ! قیافه طرف پوکر فیس میشه اینطوری :| بابا یکی تکلیف مارو رووشن کنه ، ما شنبه 2 دی امتحان زیست داریم آخه !!!!!!! :( تو انتخاب آخرین روز دنیا هم شانس نیاوردیم . . .

تو این پست ، آهنگ مرحوم قادر عبدالله زاده مشهور به "قاله مه ره " هنرمند بزرگ کرد و نوازنده ی شمشال رو به شما معرفی میکنم که به نظر من به اندازه 10 تا کار یانی از نظر ارزش موسیقایی برابری میکنه ، حتما دانلود کنین ، مطمئن باشید پلیر رو میزارید رو ریپیت !

Qala mara shmshal ft Piano

DownLoad


تا بعد از واقعه21دسامبر 2012 و شروع تاریخ 00.00.00 ، از همتون خداحافظی میکنم . . . به امید دیدار


امید و نا امیدی

Hope & Frustration

در حیاط خونمون !

از چــــی بــــگــــم ؟!

امروز نزدیک ساعت 3 یه خبری رو خوندم که همونجا خشکم زد ، آتش سوزی در مدرسه دخترانه در روستای "شین آباد" واقع در شهر کردنشین پیرانشهر . . .


باز هم بی مسولیتی مسولین و عدم توجه به مناطق محروم باعث فاجعه شد !

37 دختر دبستانی ، ساعت 8 صبح امروز تو آتیش سوختن ، اونا که رفته بودن مدرسه تا درس بخونن ، با شعله های آتیش آشنا شدن ، که از هر طرف به طرفشون زبونه میکشید !!!


آقای وزیر آموزش و پرورش که کلی بودجه برای تهیه امکانات رفاهی مدارس مناطق محروم اختصاص دادی ! پس چی شد ؟ ما که 12 ساله تو حسرت یه اتاق کامپیوتر موندیم ، ما به کنار ، حتی واسه این بیچاره ها سیستم گرمایشی درست حسابی هم تهیه نکردی ، واقعا که باعث تاسفه ، حاضری همچین اتفاقی واسه دختر خودت بیافته ؟! عمرا ، دختر شما که تو بهترین مدرسه تهران نباشه نباید درس بخونه ، اصلا اونا مدرسه نیستن ، هتل 7 ستارن ، ماکه میدونیم . . . اونا باید استعداداشون پرورش داده بشه ، مگه اینا هم دخترای این کشور نیستن ؟ مگه هموطن نیستن ؟! 

نشت نفت از بخاری نفتی کلاس باعث به وقوع پیوستن انفجار و مصدوم شدن این خواهرای من شده ، نمیدونم چی بگم ، از 37 نفر دانش آموز ، 8 نفر به صورت سرپایی و بقیه به بیمارسان امام خمینی ارومیه منتقل شدند ، 6 نفر از مصدومانی که به ارومیه منتقل شده بودند به علت نبود ICU مخصوص بخش سوختگی ، به تبریز انتقال یافتند .


واقعا که . . .

"آموزش و پرورش آذربایجان غربی از هر گونه پاسخگویی در خصوص حادثه آتش سوزی در روستای شین آباد پیرانشهر خودداری کرد.در تماس تلفنی که با مدیرکل آموزش و پرورش آذربایجان غربی صورت گرفت شخصی در پاسخ به تلفن همراه مدیرکل آموزش و پرورش آذربایجان غربی گفت: قرار نیست مدیرکل همیشه به تلفن همراه خود جواب بدهند و الان نیز مدیرکل تصمیم گرفتند جواب ندهند.(عصر ایران)"


اینم از سیستم گرمایشی استاندارد یک مدرسه !

خدایا خودت به دادشون برس ، اینا که هیچکی به دادشون نرسیده !

اسامی مصدومین :

- فخر الدین خضری آموزگار

2- خضر راه خارکش سرایدار

3- مبینه پرکم

4- نادیه صالح

5- مهناز محمدپور

6- کوثر احمدزاده

7- آمینه راک

8- آسیه ابوبکری

9- شادی ابراهیمیان

10- اسرین معروفی

11- سیما شادکام

12- اسما دروی

13- ستاره عالیه

14- آمنه اسماعیل پور

15- آرزو طاهر آریایی

16- کانی شریفی

17- سیما مرادی

18- ساریا رسول زاده

19- لیلا کریمی

20- سوزان ملامینی

21- یادگار مصطفی نژاد

22- نگار پری موزه

23- سمیرا اسماعیلی

24- سمیرا معروفی

25- ناهیده شریفی

26- مروارید حمزه

27- فائزه ملو

28- فریده امیدوار

29- آسیا رسولی

30-سیران یگانه

مجروحان این حادثه همگی در بیمارستان امام خمینی (ره) ارومیه بستری شده و بر اساس اعلام مدیریت بحران استان حال عمومی همه مجروحان رضایت بخش است .

این بار اول نبوده ، همین چند سال پیش همین اتفاق تو روستای درودزن واسه چند بچه ی معصوم افتاد . . .

آخرین رویداد ها__________________________________________

20آذر : پیکر دانش آموز سیران یگانه دانش آموز کلاس چهارم مدرسه انقلاب اسلامی روستای شین آباد پیرانشهر که عصر روز چهارشنبه در شعله آتش بخاری نفتی کلاس سوخته و شامگاه یکشنبه گل عمر وجودش در عین ناباوری و بهت مردم پرپر شده بود، دقایقی پیش با حضور مردم و مسئولان محلی، استانی و کشوری در آرامگاه روستای پسوه از توابع پیرانشهر به خاک سپرده شد.

8دی : ساریا رسول زاده ، یکی دیگه از پروانه ها هم پر کشید و رفت . . . ! باز یاد آن روز تلخ و آن خاطره های ناخوشایند در ذهنم شکل گرفت . . . پزشکان و کادر زحمتکش بیمارستان نهایت تلاش خود را جهت بهبودی کامل این گل پرپر شده انجام دادند ، اما جثه کوچک و بنیه ضعیف آن طفل معصوم در برابر عفونت هایی که از ناحیه های کلیه و ریه اش شکل گرفته بود نهایتا باعث فوت وی شد . . . از همینجا تسلیت خود را به خانواده آن پروانه عرض مینمائیم ، امیدواریم که ساریا آخرین برگ درخت سوخته ی شین آباد باشد که بر زمین می افتد ...

 

در کنسرت چه گذشت + دیگر وقایع :)

قیصر : «تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟»
میتی: «قصه‌اش درازه.»
قیصر : «کجا؟»
میتی : «هیچی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، امین آقامون هم بود.»
قیصر : «امین؟! کدوم امین؟»

امین دیگه امین zzzzz میشناسیش ! آره از اونا نه از ما ، گفتن کامپیوتر خونه مون روشن میشه بالا نمیاد ، به جون تو اصن تو نخش نبودیم ،آره امین رفت بووترشو ریخت تو فلاشو دیگه گاز ، دنده ، فرمون (موتور گازی) رسیدیم دم خونه شون ، آقا امین پیاده شد و رفت خونه هه ، 3 سوت با Ctrl+Alt+Dell و یه بوت سریع درستش کرد و اومدیم ...

:) این دیالوگ بهمن مفید بود تو فیلم قیصر با اندکی تحریف !!!!!!

سلام دوستان ، ممنون که این مدت نبودیم اومدینو هی بد و بیراه گفتینو منو تحریک کردین که با وجود اینکه فردا 3 جدول درس شیرین عربی رو باید حفظ باشم و بحث اسکیومتری شیمی امتحانه ... بیخیال شمو بیام واسه شما یه پست بزارم ....

یادش بخیر بچه بودیم میرفتیم خونه آشنایی فامیلی چیزی ، تا میخواستیم شروع کنیم به شلوغی کردن ، اعضای خونواده ازمون تعریف میکردو میگفتن خیلی پسر خوبیه و ایناااا ، ما هم واسه اینکه حرفشونو زمین نندازیم تا آخر شب سرجامون میشستیمو با گلای فرش بازی میکردیم !!ما این نسل بودیم ، صفا صمیمیت

بابا والا بچه های این دوره و زمونه گودزیلان ! من با این سن و قد و قیافه حریفشون نمیشم ، میزنیشون نمیشه ، نمیزنیشون پرو میشن ، ینی چی آخه ؟! رفته چاقو آورده میگه میخوام قربونیت کنم !! فک کنم وقتی تو شیکم مامانشون بودن ، مامانشون داشته سری فیلمای اره رو میدیده !!!

همین چند وقت پیش با بروبچ تصمیم گرفتیم بریم کنسرت (نه که ذوق هنریمون زیااااااااده بـــــله) ، بله شب کنسرت فرا رسید و منو دوستان را افتادیم بریم کنسرت ، شامم نخورده بودیم ، پدر دوستمون مرحمت کرده یه تیکه نون و کره بمون دادن که دیگه سوء هاضمه نگیریم :) ! رفتیم دم در سالن سیمرغ (نا گفته نماند ما 1 ساعت و اندی زود تر رفتیم تا بریم جاهای باحال بشینیم [که به ضررمون هم تموم شد]) آغا رفتیم داخل و دیدیم 2 ردیف اول کلی آدم نشستن ، من از همون اولشم فهمیدم اینا از ما خوششون نیومد ، بابا هر چند نفر پسر رو که دیدید فک نکنید اینا مجردن و نظم رو بهم میزنن ، ما خیلی شیک و مجلسی رفتیم ردیف 3 نشستیم و به بحث و مجادله پیرامون مسائل مختلف پرداختیم .... تا اینکه کم کم سالن پر شد . (در این مدت پی پردیم که اون 2 ردیف جلویی ما همان اعضای فامیل اعضای ارکستر هستند که به پارتی قبل از باز کردن درها وارد شده بودند !) کنسرت با نیم ساعت تخیر شروع شد ، یکی از دوستان که دیر رسیدن اومدند و به ما ملحق شدند ، دستش درد نکنه از این لواشک بزرگا هم آوره بودند که دیگه صفا کنیم ، اعضای ارکستر با کف ملت و صدای خــــــــــــــش خــــــــــش کندن لواشک ما به صحنه آمدند ....خیلی هم خوب شروع کردند به نواختن ... ما هم به احترام اینکه نون و نمکی با این سازها خوردیم ساکت شدیم (قشنگ مسه چند تا جنتلمن) ! خیلی هم خوب بود ، یکی از دوستای گلم که فامیل خودم هم هستش متاسفانه نتونست باهام بیاد و من مجبور شدم که باهاش تماس بگیرم که گوش کنه و از قافله عقــــــــــب ! بگید عقــــــــب : نمونه ! بله دیگه . ولی هرچی تماس میگرفتم بر نمیداشتند (فک کنم 34 باز زنگ زدم هه هه هه)، تا اینجا مشکلی نبود ، تا اینکه بعد از اینکه چند قطعه اجرا شد و وقت استراحت رسید من یک تکست مسیج دریافت کردم ، دوستمم که کنارم بود و داشت از شدت فضولی دق میکرد (Hi soroosh) بنابر این خواست گوشیو بقاپونه که من مقاومت کردمو ، دیگه بگو مگو شد ، در اینجا یکی از اون افرادی که گفتم خیلی از بدو ورود مارو بدجور نیگاه میکرد و هروقت یک کلمه حرف میزدیم میگفت (نچ) جوگیر شد و برگشت با نهایت پرووی گفت : ببخشید تخمه همراهتون هســـت ؟! (شبیه برج زهر مار هم بود) ولی منتظر جواب ما نشد و زود روشو کرد جلو .... من چون واقعا شخصیت متعالی و انسان دوستانه ای دارم اصلا به فکرم نرسید که ایشون دارن تیکه میفرستن :) و با نهایت آرامش گفتم نه دوست عزیز و خوبم برم واستون بگیرم (نه نگفتم برمواستون بگیرم :) ) ... ولی بروبچ که ختم روزگارن گفتن نه داداش پاپ کورن داریم میخوای ؟! [ای کسانی که مثه من شخصیت متعالی دارین : معنی تیکه ایشون این بودش که اینجارو کردید سینما و فقط تخمه کم دارید] واقعا موندم چی بگم .... آقا طرف تیکه شو گفتو ما هم بیخیال شدیم ... تا اینکه فهمیدیم نه بابا این آغا و خانومش ول کن نیستن ، حتی به افراد دیگه هم گیر میدن .... [واقعا نمیشه اون همه آدم رو ساکت کرد ] بعدش اینا هر صدایی میومد زود طرفو نیگا میکردن که بابا خفه شو کنسرت عمه مونه :))))) والا آخه ینی چی این کارا ؟!! کنسرت فوق العاده بود ولی اینا گند زدن بش ، بعدشم بگم این دوست ما با این عملش باعث و بانیه این کنتاکت ها شدش ...

آخر کنسرت اشاره کردند که این کنسرت در دیگر شب ها نیزی دایر میباشد ، منم گفتم ایول آغا فردا هم میام ولی با تخمه !!!!!!!!!!!!!!

دیگه اینو گفتم طرف با زنش کفری شدن ، نزدیک بود که دیگه از رو صندلیا پرش کنن بیان یه کتک حسابی مهمونمون کنن !! ما هم زود در رفتیم و این شب زیبا این چنین تمام شد ....

نکته ی اخلاقی : هیچ گاه با دوستی که احساس میکنید فضول است به کنسرتی نروید که احساس میکنید ردیف 1 و 2 آن توسط فامیلانش پر میشود و شما نمیتوانید به فامیل خود زنگ بزنید و اجازه دهید او (و کارمندان عزیز مخابرات) هم در این کنسرت سهیم باشد !!!!

به پایان آمد قسمت کنسرت ، گفتم که سعی کنید از اینا درس بگیرید !! اه اه نزدیک بود یادم بره ! جدیدا دوستان دبیرستانی رفتن کتاب کمک آموزشی بیگیرن ؟! هیچ دقت کردین که تمامی ورقه ها تبدیل به کاهی شدند و قیمت ها هم سر به فلک کشیدن ؟! هه ی وایه منننننننن که سال دیگه کنکور دارم ! دیروز رفتم 6 تا کتاب گرفتم 85 تومن !!! ینی چی آخه ؟! سهمیه خرید خیلی از چیزارو از دست دادم  بابته اینااااا الان یکی بخواد کمبل بگیره باید خیلی شیک یه 100 تومی بزاره ، که المپیاد قبول شه بعدشم رتبه اول شه ، و همچنین از سربازی معاف شه و در نهایت بره دانشگاه تهران پزشکی بخونه ....

هییییییی دنیا انگار همین دیروز بود داشتیم میرفتیم پیک نیک ، الان چی ؟! تو فصل برگای زرد ! وهم ، سرما ، تباهی ، مرگ تدریجیه یک امین !!!!!! الان باید بشینم ماضی و مضارع و امر یک فعل رو حفظ کنم ... واقعا مفیده اینا ؟!

_ معلم عربی : بله دوست عزیز ، وقتی رفتید پزشکی بخونید تمام منابعتون به زبان عربیه !! اتاق عمل باید عربی حرف بزنید ، از همه مهم تر زبان بهشت همه عربیه !!!

- آخ جون من بلدم (خرخون کلاس ^ آخه یکی نیست بگه چطور ممکنه آدم 12 ساعت پشت سر هم درس بخونه ؟!) این بیچاره فردا پس فردا هر چی هم بشه تا آخر عمرش دیونه میشه !! 12 سااااااااااعت ؟!!!

اینا همونایی میشن که ترم اول دانشگاه میرن به استاد میگن :

_ استاد ببخشید درس شما دفتر چند برگ میخواد :| هه هه هه

جم کنید بندو بساتتونو ... رفتم سر آزمون زیست بدونه هیچ گونه معلوماتی ، از 66 سوال 50 تا درست زدم ، په چیییییییییی !! اینه امین ، از اینجا اعلام میکنم همتون یه ویزیت مجانی بچه ها ، نگران نباشید ، اومدید مطب به منشیم بگید به دکتر بگید فلانی اومده من اصن براتون سرویس ایاب و ذهاب هم در نظر میگیرم :))) از این شیر کاکائو های پاک هم میگیرم که الان تموم شده ، با کیک شکلاتی و پسته :)))))

من دبگه کم کم برم ، نیم ساعته پست میزارم واستون !

اینم یه آهنگ متفاوت از مازیار عزیز دوست خوب و همیشه در صحنه !!

Last Breath

راستی تا یادم نرفته ، الان که 4شنبه ست ، پنجشنبه که هیچی ولی جمعه عیده دیگه ، اونم چه عیدی با سر بریدن شروع میشه !!! جدا از اعتقادات مذهبی ، به نظر من پول خرید اون گاو عظیم الجثه رو بدید فقیر بیچاره ، اصن برید درخت بکارید ، والا به یه کیلو گوشت و پروتئین هیچکی سیر نمیشه !! یکم فکر واقعا !

ولی جایه خوبی واسه انترن هایی مثه منه این مجالس قربانی ، بند و بسات پزشکیمو میبرمو چشماشو و غدد لنفاوی و دیگر اعضای به ظاهر بدرد نخورش رو ور میدارم ، وبعد از مشاهده میزارم تو الکل سفید ، دوم راهنمایی یه چشم گاو اهدا کردم به مدرسه ، هیچ تقدیری هم ازم نشد ، اشکال نداره ، من مرد تنهای شبم !!

بچه ها عیدتون هم مبارک ایشالله 100 سال زنده باشید ، شاد و سرحال !

النم برید سر خونه زندگیتون !!! برو قربونش برو دیگه .....

آفرین بچه ی خوب ، برو دیگه !!! :)

طبیعت زیبای باغات سیب واقع در روستای فوق العاده، (قباغکندی) 

مسیر : جاده ی بوکان - میاندوآب :| 10 کیلومتر بعد از سیمینه میری ، بعدش انحراف به چپ !


در پناه ایزد !

مهر نیست اژدهاست !!!

آری اول مهر است و ما هم خیلی انگیزه داریم .....

حقیقت گاهی به زبانمان تلخ و گاهی شیرین است ، باز بحث هورمون های رشد را نیاور ، خودم میدانم این حقیقت از همان حقیقت هاست ، حاظرم 20 سال صبر کنم و به زندگی نامرد بفهمانم که در مورد من اشتباه قضاوت میکردی !! دیدی اشتباه کردی ؟ دیدی من را اشتباه گرفتی ؟! حالا برو گند کاریت را جمع کن !

بهت خواهم فهماند که اینجا دیگر فرق میکند !

__________________________________

پرفسور

از آن ما منفی ها ، از آن شما موفقیت ما ؟!

و من هم چنان به کنتراست رنگ ها می اندیشم !


World = Beautiful Monster

همیشه اگه سخت نگیری خوش میگذره ...

بوی مهر ، بوی عشق ، صفا ، صمیمیت !

سلام عزیزان

خوشنود هستیم نسبت بر اینکه توانستیم ، باز هم یک مطلب را در این وب متروک ارائه کنیم

بعد از تقریبا 6 ماه ، شرکت اپل امشب ساعت 21.30 میخواد آیفون جدیدشو معرفی کنه (5) و مُشتی بزنه به دهن کمپانی درپیت سامسونگ !!!! رفته طرحه آیفون رو کپی کرده اون وقت شکایت هم میکنه ، عجب رویی !!

تقریبا یه 10 روزی مانده است به شروع ماه مهر و باز شدن قفل زنگ زده در مدرسه فارابی و کلاسهایی بدون هیچ گونه امکانات ، اعم از بخاری ، شوفاژ ، لامپ و صندلی .... ما از اینا محرومیم و باید روی حصیر بشینیم و به تخته نگاه کنیم ، اون وقت مردم میرن مدرسه با تبلت و پروژکتور و نمیدونم امکانات رفاهی متعدد اعم از سونا جکوزی ، رستورات 5 ستاره داخل مدرسه ، گروه موسیقی ، گروه های متعدد آموزش بازیگری ، آمفی تئاتر و بسکتبال و پلی استیشن و ناظم های روشن فکر و ... البته ما از همینجا ارادت خودمون رو نسبت به ناظم های عزیزمون اعلام میکنم خصوصا آقای B . B

یاس میگه : آدم همیشه تو محدودیت ها ستاره میشه ولی عمو جان ما اینجا اصن چیزی نداریم که محدودش کنن ! امکانات آموزشی در حد تیم ملیه (قابل توجه : تیم ملی هیچی نیست (لبنان 1 ایران 0)، و از این به بعد ما از کلمه پارا المپیک استفاده خواهیم کرد ، چرا که هم با غیرت تر هستند هم با ارزش تر) بازیکن ماشین خریده ، آیینه ی بغلش پول دیه منو چندتا دوستم + پول خونه هاموونه ، اون وقت میگه تا چک هامون پا نشه بازی مون همینجوری میمونه ...... الله اکبر ، یه صلوات بفرستید ، منم میرم یه شربت آبلیمویی درس کنم که فشارم بیاد سر جاش

یادی بکنیم از پهلوونای مملکتمون تو پارا المپیک ، دمتون گرم با این غیرتتون ، یادی هم کنیم از قوی ترین ورزشکار پارا المپیک لندن که هم زبون خودم هستش ، سیامند رحمان عزیز از شهر اشنویه ، اینم بهتون بگم که ایشون وزنه 310 رو انتخواب کرده بودن که داور اجازه نداد .... خداییش آدم اینارو میبینه به خودشو مملکتش افتخار میکنه ....

بوی مهر ، بوی صفا ، صمیمیت .... تبریک میگم به همه خرخونای عزیز مدرسه خودمون و حومه که الان قیافشون خیلی مشنگه و دارن روز شماری میکنن مدرسه ها باز شه و باز هم روی کلاس های با صفا فارابی بشینن درس بخونن ، تبریک میگم بهتون .... نچ نچ نچ ، انگار همین دیروز بود پست پایان مدرسه رو نوشتم ... ما تو تابستون چون زیاد برنامه نداشتیم زیاد اوقاتمون سرجاش نبود ..... خودم به شخصه کاملا از نظر تعادلی دچار مشکل شده بودم .... صبحونه که نداشتم ، به نوعی صبحونم میشد ناهار بقیه در ساعت 3 ظهر ..... شامم هم 4 شب بود ، خوابمم هم ساعت 8 صبح ، یعنی کاملا برعکس ..... از مسولین تقاضا داریم ساعت مدرسه رو بکنن 9 تا 2 ، اینجوری عمق یادگیری بیش تر میشه و از عمق فاجعه کم میشه ..... با تشکر 

گستردگی زبان های کشور

در اینجا زبان ها به رنگ های مختلف نمایش داده شده اند (به راهنمای نقشه در بالا توجه کنید)

من شنیده بودم تو خراسان و سیستان و بلوچستان هم کُرد وجود داره و وقتی اینو دیدم خیلی بهتر متوجه شدم .... زبان کردی با رنگ آبی * فارسی با نارنجی * ترکی هم که سبزه (واسه دقت بیشتر سیو و سپس بزرگنمایی کنید)

یه تبلیغ برای یک برنامه تست صدا و خوانندگی در لندن رو دیدم با این مضمون :

لندن امسال شاهد اتفاق های بزرگی بوده ، المپیک 2012 لندن ، و هم چنین پنجاهو چندمین سالگرد تاج گذاری ملکه بریتانیا .... و هم چنین لندن شاهد یک رویداد بزرگ تاریخی دیگر هم هست .....(در اینجا تدوین گر با پخش یک آهنگ متن کاملا غربی و بی اساس ) قسمت های باحال لندن رو نشون میده ، مثل اون چرخ و فلکه و ....

و ناگهان مجری میگه ...... لندن شاهد یک اتفاق مهم و بزرگ دیگر نیز هست ..... ددین ددین ددییی بله سومین دور آکادمی موسیقی گوگوشششششششش ..... اصلا اینا اعتماد به نفس دارن در حد آرمسترانگ رحمتی ، بیچاره واسه اولین رفت فضا اینقد به خودش مطمئن نبود .... شماها مردمو چی تصور کردین ؟؟

پیشنهاد میکنم به آهنگ های استاد eric serra ، در زندگی بسیار توجه کنید ، چرا که روح را جلا میدهد !

این آهنگ اریک اولین بار در یکی از شاهکارهای سینما یعنی (Leon The Professional) به عنوان موسیقی متن قرار گرفت که بعدها در نسخه اول ارباب حلقه ها گاهی از آن استفاده میشد ....فیلم تراژدی ست و در سال 1994 یا 1996 ساخته شد ، دقیق یادم نیست ......

Noon [eric serra] DOWNLOAD

امروز نتایج انتخاب رشته کنکور سراسری سال 1391 در سایت رسمی سازمان سنجش اطلاع داده شد ، آرزوی موفقیت میکنیم برای تمامی عزیزانی که امسال و سال های قبل زندگی شون رو با تلاش گذروندن و با پشتکار تونستن در این آزمون به درجه موفقیت برسند و برای خانواده ، شهر ، و نهایتا کشورشون افتخار آفرین و مفید باشند (خاطر نشان کنم که شهرمون بوکان ، رتبه سوم کشوری و همچنین اول استانی را از نظر نسبت قبولی بر جمعیت رو داره ، انگار امسال هم پزشکیو بوکانیا منفجر کردن ).... خدا قسمت ماهم بکند الهی آمین ..... چون فصل درسو مدرسه هستش  شاید کمی دیر تر بیام نت .....

با تشکر دوباره از دوستان عزیز ، 10 روز مانده به مدرسه ، اینجا بوکان است ، we love you PMC !!!


Hype : Energy drink

سلام ،

سلامی به گرمی آفتاب ، به حرارت اولین پرتوی خورشید پس از یک کولاک سخت ، به زلالی آب سد بوکان !

با تشکر از دوستانی که همیشه کنار ما موندن دمتون جیز !

المپیک تموم شد ، دانلود افتتاحیه اش هنوز تموم نشده!

دم بچه های کشتی و اوستای یا مرامشون محمد بنا گرم که زدن 3 مدال طلا رو به افتخارات ورزش این مملکت اضافه کردن ... دم معتمد گرم که میتونست طلا بیاره ولی نقره رو گرفت ، دم سعید عبدولی گرم که نامردا حقشو خوردن ولی نزد زیر فک داور و احترام بازی رو نگه داشت ! از همه اینا گذشته یه خسته نباشید میگم به یوسف کرمی عزیز که بازی اولش رو 8.1 باخت ! مرد حسابی چه کار میکنی ؟؟؟؟؟؟  خودشم بیچاره موند بود چرا اینجوری شده !

گذشته از اینا ، بگم از فداکاری بعضی ورزشکارانمون که مدالشون رو تقدیم زلزه زدگان آذربایجان کردن !

هیچ میدونین 15 روز دیگه سرما به اهر میرسه ؟ هیچ میدونین کمک های شما چقدر روی اون ها تاثیر داره ؟!

پتو ، دمپایی ، مواد غذایی ، خون با آنتی ژن منفی و .........

هموطنان آذری عزیز ما خود را در غم شما شریک میدانیم !

*******************************

بچه ها هیچ میدونین من معلم رقصم اونم رقصه خاص  هیچ میدونین توی اقتصاد از واردات بگیر تا صادرات همه کار ماست ؟ فک نکنین که حرفام باده هواست (اشاره ای جزئی به آهنگ جلف ، مسخره و بی معنی گروه بروبکس)

شعر (Poem) : از کهن‌ترین گونه‌های ادبی و شاخه‌ای از هنر می‌باشد. شعر یک گونهٔ ادبی است که در آن از زیبایی‌های سطح و فرم زبان، بیان هنری احساسات و تکنیک‌های خاص بهره گرفته می‌شود.

همین دو هفته پیش سالگرد حسین پناهی عزیز بود ، مردی با رویاهای فانتزی و عشق به مادر و طبیعت و انسانی ساده و بی آلایش که در عرصه بازیگری و سرایش شعر بی همتا بود !!

گوش کنین اینو .... اینو 1000 بار باید گوش کرد ..... اینو باید صبح و ظهر و شب گوش کرد تا به عمق احساسات این مرد پی برد ! یکی از دکلمه های فوق العاده حسین پناهی !

Download

متنشو نمیزارم تا خودتون باهاش ارتباط برقرار کنین !!

دوستان عزیزی که پس از پست قبلی به صورت مکرر با من تماس گرفته و اعصاب بنده رو بارها به هم ریختید ، اصن کی با شما بود ؟ چرا بیخود جو سازی میکنید ؟! من یه مثال زدم ! اگر هم که منظورم شما بوده باشه  یکم جنبه بد نیست !

کم کم داره رمضان ماه میهمانی خدا هم به پایان میرسه و من بهترینهارا برایتان آرزومندم ! انشالله که طاعات و عباداتتون مورد عنایت پروردگار قرار گرفته باشه !

ولی دوستان به یاد داشته باشید که انسانیت آدمی بسیار مهم بوده و اینکه انسان چگونه به محیط پیرامون خود ، اشخاص ، حیوانات و .... احترام میگذارد بسیار مورد توجه میباشد .... کمک به زلزله زدگان یعنی کمک به اشخاصی که در کشور شما زندگی می کنند و در زندگ شما به صورت کلی و جزئی تاثیر میگذارند بسیار مهم میباشد !

من خودمو اماده کرده بودم که به روز چهارشنبه به صورت امداد گر به محل زلزه رفته و حداقل کاری را که میتوانستم برای آنان انجام دهم ، اما امان از دست این مشکلات !

هر لحضه ممکن است من توسط  این چراغ مطالعه که تقریبا هم سن خودم هستش دچار برق گرفتگی شوم ، نمدانید که با چه اضطراب وصف ناشدنی اینجا حضور دارم !!!


اینم از کارای جدیدم !

"دیوار کاه گلی قلبم و سیم خاردار قلبت...... "

VS


میخواد ماه دیده بشه ، میخواد دیده نشه !

خودتون ماهید !

پیشاپیش عیدتون مبارک !


آهای گوسپند !

آره داشتم میگفتم ، آغا پسره از کنارمون رد شد نه سلامی نه علیکی ، انگار نه انگار همین پریروز با ما بود ،شیطونه میگه برو یه دونه بزن زیر چونه شو  اون کاکلشو بگیر ..... پسر نمک نشناس .... حالا از ما بهتر گیر اوردی نامــــــــــــــرد ؟!!

دوستی های چند روزه !!! دوستی های الکی فقط بخاطر جذب اعتبار نزد دیگری !! افتخاری ناخوانده از سوی آن مرد کنار درخت !! اوه اوه نگاش کن داره میاد ... روتو اونور کن  !!!! - قوبرونت بند کیفتم $$$

اومده از کارم رد شده میگه امین جان چه خبر با کلاس زبانت چیکار کردی ؟!!! آخه یکی نیس بگه به تو چه ربطی داره ؟؟؟ آخه یادت نیس سره کلاساسی فرررررررررری دیسکایشن تون چجوری هفتبله کوو تون کرده بودم ؟!! - آره دیگه امین جون ما داریم دیپلوممون رو میگیریم (دیپلم زبان : واژه ای آشنا در میان همسالان  ، یعنی خیلی از زبان حالیمونه .... خدا پدر و مادر مدیران این آموزشگاه شکوه رو بیامرزه که یک عمـــــــــــــــــره این بیچاره ها رو تو کف گذاشتن و یه امید این دیپلم چه قدر تو برف و بارون اینارو چزوندن!)

اشاره ای به کاربرد دیپلم زبان : [مثلا هنگامی که در یکی از بزرگترین پاساژ های دوبی قدم میزارن میتونن با ایما و اشاره به شخص عرب بفهمونن که پارچه مورد نظر نباید از جنس پشم شتر باشه]

" آی گوجه ، گوجه کیلیویی N تومان !!!

 شورباو باینننجان: گوجه بخر ، ببر خونه تو آب داغ بجوششون ، بعد کمی بهش نمک بزن واین بهترین غذا برای فرد روزه دار !!! "

مرغ سحر ناله سر کن !!!!!

نه نه آغا چی چی رو ناله سر کن ؟!!!

مرغ به این گرونی !!! با این ابهت !!! با این شخصیت پاشه بره ناله سر کنه ؟؟!!!

ای بابا ، این چه وضعشه ، پاشین یه استودیو جور کنین ترانه قوقولی قوقو رو باید ظبط کنیم !!!! (با ریتم 6/8)

7 ماهه این بیولوژی کمبل رو گذاشتم بخونم !!! باو کنین حرص این 35 تومنم نمیاد !!

در آن واحد که میرم برش دارم 3 اتفاق میوفته .....

وحله اول : ناگهان یک جرقه شکل میگرد !!! (برو وردار اون کتابو ، بدردت میخوره .... مریضه گفتم چمه باس به صورت علمی بهش بگی) [امین جون گوش نده ، اگه دووکتوور شدی میشی مثه این دکترای الان ، از در که وارد شدی اول دکتره یه آلارم میده میگه نزدیک تر نیا همونجا واسا  ، بعدش با توجه به قیافت یک نسخه پیچیده شده ر انتخاب میکنه و پرت میکنه طرفت] من    |:

وحله دوم : ناگهان من به این فکر میرسم که باس به صورت علمی به طرف بفهمونم چشه ... پس بعد از یک حرکت آکروباتیک به طرف کتاب معلق میرم .... (امین تو میتونی ، ای سپایدور من) [نگاش کن ، نگاش کن عین مگس داره میره طرف قند]

وحله سوم : من در حالی که کتاب به دستمه و دارم ورق میزنم یاد کاک قاسم فروشنده محل میوفتم !!!!! ای دل غافل تو که 250 ریال بدهکاری .... (ول کن بابا من با بالا هماهنگ میکنم اینو یاد داشت نکنن !!!)[بابا غلط کردم فکر منفی شدم ، بابا درستو بخون ول کن ، با 250 ریال تو هیچی نمیشه]

وحله چهارم : من در حالی که دارم روی برگ های درختان کنار مغازه قدم میزنم ، به کارهای نیک خود می اندیشم !!!!!  والبته به شغل خودم به عنوان کارمند ساده بایگانی ثبت احوال شهرستان بوکان میبالم !

قدیما خیلی باحال بود ... ولی ما نبودیم ...
بعدنا هم خیلی باحاله ... ولی ما نیستیم...

***********************************************

داد نزن ، میدونم حالت خوش نیست !!!

***********************************************

بدون شرح های اضافی :

7500 تومان

کار

انسان موجودی است نیازمند ، نیاز به خونه ای مناسب ، لباسی خوب و کار و غذای کافی و مناسب !!

یک انسان به عنوان عضوی از جامعه حق داره ، حقوق بالا رو داشته باشه ....

خونه ای در اطراف شهر ، ماشینی ارزان قیمت و با کیفیت مثل روآ و یه حقوق بخور نمیر !! این است زندگی ما ، ما یاد گرفته ایم قانع باشم .... قانع هم نباشیم همینه که هست !!

درس خوندن اینجا شده گرفتن مدرک و بس !!!

همین دیروز سوار یه تاکسی شدم !! نمیدونم بحث چطوری پیچ خورد و رسید به زمان های قدیم و ... همین که داشتیم بحث میکردم یهو ناخوداگاه پرسدم ببخشید رشته شما تاریخ ؟ (بابا چی کار کنم ؟ والا کلی الان جوگیر این کنکور و این حرفام) طرف یه نیشخندی زد و گفت یه چی بگم باور نمکنی ! گفتم چی ؟! گفت من 2 تا لیسانس دارم !!!!!!!!!!!!!

آقا منو میگی یه متر پریدم هوا و سرم خورد به سقف و کلی زیر این علامت تعجبای بالا له شدم .... بعد ازش پرسیدم چه خبره و اینا ، گفت : من لیسانس تاریخ و حسابداری  دارم .... از مکانیکی و برق و کامپیوتر هم یه چیزایی حالیم میشه ....

الان مسئله این نیست که راننده تاکسی هم شغل بدی نیست ..... مسئله اینجاست این فرد با سواد که یه عمری دود چراغ رو خورده چرا باید الان به جای راحتی و آسایش ، پشت این صندلی صفت پیکان بشینه و باز تو خیابون کمربندی دود نفت کش های عراقی رو بخوره [!]

آدمایی مثل این آقا زیادن !! استعداد ما ایرانیا رو ببین ! ..... از کتاب برنامه ریزی اول دبیرستان فقط اینو یاد گرفتم (فرار مغزها)

استعدادی که باید یرای خدمت به مملکت خودت و برای هموطنت باشه باید بره اونر دنیا واسه یه انگلیسی  باشه .... چی کار کنه بدبخت ؟! بیاد تاکسی برونه ؟!! والا

مثلا الان یکی از بهترین رشته های ریاضی مهندسی مکانیکه !! بعد از فارغ التحصیلی و سربازی چیکار باید بکنه ؟!! باید دلمون خوش باشه بره اداره گاز بوکان با حقوق 400 تومن ، سر ماه مرغ 10 تومنی و گوشت 12 تومنی بگیره !! به خدا حرومه !!! 

الان من موندم چیکا کنم ؟  یه دل میگه بخون بخون یه دل میگه نخون نخون ! طاقت نداره دلـــم دلـــم بی BMW چه کنم ؟!! (از رویاهای فانتزی منه وگرنه ما همون پیکان گوجه ای جوانان بسه مونه ، البته اگه[شوهر خالم] اون پی کی ته پارکینگشم با احتساب مالیات و یه تخفیف ویژه دانش آموزی هم بهمون بده روزی هزار مرتب خدا رو شکر خواهیم کرد)

کودکان کار رو که همه میشناسین !! شغل های کاذب چی ؟!! تا حالا دیدین کوپن فروش هارو ؟!!

فک میکنین روزی چه قد درمیارن ؟! 15 تومن ؟!!! نه نه نه !!  10 تومن .... آره 10 تومن !!!!

داره میره خونه ..... دخترش ازش میپرسه : بابا فردا میتونم مانتوی جدید بخرم ؟؟ خانوم معلممون امروز دعوام کرد و همه بچه ها بهم خندیدن !! پسرش میگه بابا فردا قراره بریم اردو ، باید همه 12 تومن بدیم به  معلممون واسه سرویس و غذا و .... زنش میگه امروز رفتم خرید تونستم کمی ماکارونی فله ای با یه کیلو سویا بخرم (دختر کوچیک در انتهای اتاق کوچک در حالی که با عروسکی که از لباس های پاره همسایشون دوخته شده داد میزنه : آخ جون بالاخره ماکارونی)

 ... از کوچه پس کوچه های شهر صدای گریه بچه 3 ساله می آید (من سیب زمینی نمیخورم ، آخه تا کی نون خالی؟)

بعضی از مردم حتی چنین چیزایی رو نمیدونن ... صدای بلند صابخونه رو نشنیدن !! گریه دختر 2 ساله از فرط گرسنگی رو نشنیدن !! شب با شکم خالی نخوابیدن !! 

یکی از مسائل روانی اجتماعی که از پیش جامعه ما با آن مواجه بوده است ، طلاق و مسائل ناشی از آن میباشد. تردیدی نیست که این مسائل اجتماعی علل متفاوت روانی ، اجتماعی و اقتصادی دارن !!

عوارض نامطلوب و وحشتناک طلاق رو کی نشنیده !!

بیخیال ، نهار چی دارین ؟!

کودکان کار

امروز تصمیم گرفتم برای یک بار هم شده خودمو جای کودکان کار بزارم ....

در مرحله اول ساده به نظر میرسید .... اما تنها وقتی درکشون کردم که زیر آفتاب داشتن ناله میکردن و از گشنگی چشمشون نمیدید ....

چقدر هم برای اون نون و پنیر ذوق داشتن ....

امروز فهمیدم که هیچ کاری جای درس خوندنو نمیگیره ، قضاوت با خودتون !!
این خودمم در قالب "کودکان کار"
دستهایی که :
نوای عشق روی سه تار میاره ، باید نون شب رو در بیاره !

این نهار 

ولی طبیعت زیبایی بود !!

آهنگای یخی تو گرمای تیر

آهنگ ها بر اساس خاطره ها ، لحضه های خوب و بد در ذهن ما شکل میگیرن و تا همیشه میمونن ....

اون قدر لذت بخش هستن که میتونی چندین بار از اول گوش کنی !!!

آهنگای شادمهر و شادمهری های امروزی ! رو نمیتونی بیش تر از 2 بار گوش بدی ..... مغزت قاط میزنه ..... اعصابت داغون میشه و دیگه هیچی ... اصن امروز آهنگ ساختن با یه صدای معمولی مثه آب خوردن .....

با یه تک آهنگ میرن اوج ، ولی چون در واقعیت تهی هستن ، بعد از مدتی از دور خارج میشن و بیچاره تهیه کننده آلبوم .....

مرم دنبال آهنگ هایی هستن که با خودشون همخونی داشته باشه .... دقیقا !!!

جوری که ساسی xx رو یه عده خاص گوش میدن و باهاش حال میکنن ، چون واقعا مشکل اون ها خلاصه شده تو اپراتور تلفن و کلکل با دختر مردم ....

اما بقیه چی ؟؟ یه عده همش دارن بی کلام گوش میدن و به جای کلام آهنگ افکار پر معنی و پر درد  خودشونو جاش میزارن ... اینه دیگه ... وقتی با یه آهنگ که درد تورو بهتر بیان میگنه ، روبرو بشی ... عاشقش میشی..

چرا یانی ؟!! چون تنظیم آهناش فوق العاده  هستش و اگه ولش کنی ریتم 15/8 هندی هم با ویولنیست هاش میزنه ..

چرا رپ ؟!! رپی که در حال حاضر بین 70% مردم رواج پیدا کرده ، رپ های مزخرف و چرت و پرتیه که اوایل بازار گرمی رپ (سال 82) اومدن بیرون .... بدون هیچ اساسی ، بدون هیچ شناختی از مبانی رپ و اصول و قواعد رپ اومدن بیرون ... اولین رپ ها در اوایل سال 1960 توسط ساه پوستان آمریکایی در برانکس بوجود اومد که هدفشون بیان درد های جامعه بوسیله موزیک بود ، که اون زمان تبعیض های نژادی علیه سیاهپوستان بود ...

چرا محسن نامجو ؟!! اونایی که محسن نامجو گوش میدن به نحوی دنبال یه ریتم خاص میگردن ، یه جور سنتی درنی (سنتی + مدرن) چون بیشتر آهنگاش یا دقیق حدود 75% شون سنتی ن ... خودشم سه تار میزنه و یه تقلید فوق العاده نامردانه و تراژدی از هنرمن بزرگ کرد (رشو) کرده با ساز دیوان (باغلمه) ... که اگه لازم دونستم آهنگای هر دوشونو میزارم که خودتون قضاوت کنید.

معین چی ؟!! اونایی که معین گوش دادن مطمئنن بعد از هفت هشت ماه تمایل پیدا میکنن به آهنگای سنتی .... علل خصوص شجریان ..... چون فهم بعضی آهنگای شجریان برای عامه مردم خیلی راحت تره ....

راک ن رول + راک + ... ؟!! طرفداران این گروه رو بیشتر جوونا تو سن های 15 تا 18 تشکیل میدن که البته تو ایران گرو های خوی هم تشکیل شده .... که به نظرم گروه The ways خیلی موفق بوده ....

ترانه شال  The ways           DOWNLOAD

آهنگای کردی چرا ؟!! چون تو فرهنگ هر کس گوهر های با ارزشی مثه فرهنگ ، عقاید ! ، تمایلات و زیبایی ها نهفته ....!!! اونی که باید ملتو بشناسه بهتر اول بره آهنگ و موسیقی فولکلور اون ملتو گوش کنه ....

من بین کردی ها اینارو میپسندم و واقعا تحسین میکنم : حسن زیرک ، مامله ، نجمه ، حمید حمیدی ،و ...

بین خراسانی ها من عاشق دوتارم ..... یه آهنگ شمالی هم بود که فوق العاده با احساس بود ... آهنگای جنوبی که واقعا زیبا هستن با اون ساز های فوق العاده بادی شون (یاد سندی افتادم دمش گرم) ... یکم طرفای بالای جنوب بیایم بلوچی های عزیز رو داریم با شمشال های محلی شون ..... نرمه نای ، نای و ....

از بین این آهنگایی که در حال حاضر بین همه مون رایجه و مثلا پاپ فارسیه ، من کس خاصی رو نمیتونم دوس بدارم به جز جناب آغای مازیار فلاحی ، عالیه .... رضا صادقی البته یادمه اوایل سال 83 زد بازی هم گوش میکردم که واقعا اون وقتا عالی بود ..... همش هم مورد تمسخر همسالان قرار میگرفتم ..... اما بعدها دریافتند ...

گفتم اینارو تا بهتون بگم این وسط تکلیف خودتونو روشن کنید و با شناختی که دارین حداقل سبک مورد علاقه تونو با این اطلاعت محدود تعیین نمویید !!

باشد که رستگار شوید امین مارجی

اینهمه من زحمت کشیدم چیپس پنیر یونانی طبخ کردم ، کسی نخورد !!

پایان مدرسه

بعد از سال ها انتظار ، سال ها گرسنگی و شب بیداری های من ، امتحانات به پایان رسید .....

شب هایی که به زور شیر چای و آلتونسا خودمو بیدار نگه داشتم ....آخ که چه شکم دردی هم میگرفتم صبحا ...

برای رسیدن به یک موقعیت و یا یک شی گرانبها باید خیلی انرژی و بها بزاری ....

همین جوری نمیشه که .... دنیا قانون داره ....

در حال حاضر جاتون خالی دارم تخمه میخورم و طبق گفته های پست انتحامات به ریش امتحان میخندم ....

حالا که تموم شده ، احساس میکنم کاش میموند .... باور کنید لذت کارها تو وقت امتحانات 7 برابر میشه ....

از کلکسیون بازی های مکس پین بگیر که تو این مدت 12 بار از اول شروع کردم تا کوهنوردی و خیابونو آب و هویج و سریال های باحال ...

سعی کنید تو این مدت یه ورزشی چیزی حتما برید که واقعا لازمه .... من خودم هزارتا برنامه گذاشتم ....

الان که یاد پاییز و زمستون می افتم و آرزو میکردم که کاش این مدرسه تموم شه و بریم صفا کنیم ، میفهمم که سخت در اشتباه بودم ، چرا که الان واقعا دوست دارم تو اون موقعیت ها باشم ....

طبق معمول زندگی در گذر هست و ما هم در صحنه ...

یه سری پست احتمالا داغ در پیش است ...

"تابستون"

دوستی های این دوره و زمونه

barda zard


ای جوان :

هر وقت دلت تنگ شد ، هر وقت کسی نبود درکت کنه !!

هر وقت شکست خوردی ....

به جای افسوس .....

پاشو برو کوه .....

برو حالشو ببر .... واقعا آدم relaxe میشه .... اگه یه مشت تخمه و یه قوری سیاه چایی رو آتیش داشته باشی میتونی یه چایی نبات دوبل هم درست کنی و خلاصه دهاااا وهااااا .... chicken

همین

عکسهایی از طبیعت بیکران # هنر عکاسی # شخص شخیص بنده تو ادامه مطلب هست ... نظر شما باعث دلسردیه ماست
ادامه نوشته

قطره آب روی پنجره آهنی

باز دستور تهیه قهوه را فراموش کردم .....

خدای من ، این واقعا غلیظه .... اگه آب بریزم اصالت قهوه رو زیر سوال بردم ..... پس باید تحمل کنم

باز بخار سرد و نمناک کنار پنجره آهنی ......کی گفته انرژی نمیتونه سرد باشه ؟؟؟؟؟؟

وایی خدای من کپسول اکسیژنم کو ؟ چطور در این تراژدی غمناک دوام بیارم ؟؟؟

من چم شده ؟؟؟ باز یادم نیار ..... فقط یه روز مونده تا 6 فصل فیزیک رو بخونم ....... نه نه نه .... I hate it

سیستم چرت آموزشی ...... نه نه ..... تاکی  تاکی ؟؟؟

لطفا ادای اونایی که با شرایط خودشونو وفق میدن در نیار ...... بسه دیگه ....

حس بازی کردن با بعد سوم خودت ..... من نمیتونم ..... من برای این کار ساخته نشدم .....

تنهای تنها وسط جنگل ..... کنار رودخونه ماهیهای محترم .... "ببخشید میتونم یکی از شمارو امروز بخورم"

زندگی با نظم ..... با احترام به همه ....

از صبح زود تا آخر شب     می دوم

معشوقه هایی دارم که تو آنهارا نمیشناسی .....به کسی نیاز دارم تا پنهانم کند .... از دست این

احمق درون .... میخواهم آزادی را تجربه کنم .....


نکنه بخوای با حرفات نا امیدم کنی !! مطمئن باش نمیتونی ، پس E = M C 2

یه وقت دیدی نقضش کردمو رفتم اون طرف !!

                   ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

به سوی تو (مهران زاهدی)                  Download  

◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘


میخوام تو فضای مجازی ناشناس باشم ..... شاید آدرسم تغییر کرد ......

                                                مضرابها از همه با وفاترن

امین مریضه part 2

ممنون از همدردی شما عزیزان.......

راستش امروز بازم رفتم پیشه حکیم باشی......

یه نگا به نسخه قبلی کرد و گفت تو باید 3 ، 4 روز پیش خوب میشدی !!!!!!!!!!

وای خدا ینی چی؟؟؟؟

بعدش گفت چطوری زنده موندی ؟؟!!!!

شوخی کردم .....گفت بدنت خیلی ضعیف شده : که بعدا فهمیدم واسه تجویز اشتباهی بوده....

گوشم از دیروز کیپ شده بود....

منم که استاد وبگردی .!! رفتم سرچ کردم دیدم بله قسمت شیپو استاش گوشم دچار مشکل شده....

{این بیماری بین کودکانه 3 ماهه تا 6 ساله شایعه} نمیدونم چرا منه بدبخت گرفتم ؟؟؟

آغا منم به دکتره گفتم....

{تصور کنید دکتره متخصص با اون همه دب دبه و کب کبه ، بشینه رو اون صندلی مشغول فکر کردن باشه }

 منم یه دفعه یه پام رو گذاشتم رو پایه دیگم و دستمو رو میله صندلیم گذاشتم و با یه لهجه آلن دلنی گفتم ....:::: به نظر شما مشکل از شیپور استاشم نیســـــــــت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دکتره انگار برق سه فاز بش وصل شد.......زود خودشو کنترل کردو گفت ......نخیر...فک نکنم...

بد گوشمو معاینه کرد.....

نسخه رو داد و گفت دارو های قبلی {آزیترومایسین} ( که یه زمانی واسه ایدز و عفونت های شدید استرپتوکوکی استفاده میشده) عمل نکرده.....برو داروهاتو بیگیرو بیا....

رفتیم داروخانه .....جای شما خالی یه بوی سردی میومد ....یه صفایی کردم که نگو.....داشتم از بو لذت میبردم که دیدم داروخانه مجهز به دوربین مدار بسته هستش.....منم خودمو جمو جور کردم گفتم بابا ضایست دیگه....بعدا میخندن بهمون...

دارو هامو گرفتم......تو راه بینشونو میگشتم ببینم چند تا آمپول دارم ....که یو داداشم گفت این چیه تجویز کرده برات ؟؟؟؟

منم گفتم چیه مگه؟؟؟گفت تجویز اینا خطرناکه .......{برادرم مهندس مکانیکه}اما کلا دانشجو ها در هر رشته ای که باشن تو دوران دانشجویی با تمامی دارو ها خواص ، تاثیرات ، و عوارضشون پی میبرن.....

دیدم آمپول سفتریاکسینه......وای عجب اسم خفنیه.....با 3 ورق قرص آموکسی کلاو ....که خیلی قویه..

(فک کنم دکتره فهمیده بود که دیگه امیدی به زنگی من نیست ، گفته بود بزار آخرین شانس رو هم امتحان کنم)

رتیم آمپولارو بزنیم......

باور کنید این چن روزه با همه آشنا شده بودیم........پرستارا سلام میکردن میگفتن خوب نشدی !!!!!!!؟؟؟

هه هه هه ...... به پرستاره گفتم بابا دمت گرم اون روز اصلا احساس نکردم......گفتم سفارشی ای یکی رو هم بزن.....

آمپول امروزو که دیگه احساس نکردم که نکردم.....یه بتامتازون بود با یه (اونی که بالا گفتم).....

دیگه هیچی دیگه......الان منتظرم آمپوله عمل کنه .....گوشمم هنوز کیپه.....


امین مریضه part 1

سلام دوستان......

{بالا کشیدن آب دماغ}

شدیدا مریضم.........شدید.....

امروز گفتم بابا بده ، بزار بعد از دو روز برم مدرسه ببینم چه خبره....

فکرشو بکن.....7.45 صبح .....تو یه کلاس گرممممم.....معلم عربی که من تو پروفایلم ارادت دارم خدمتشون بیاد سره کلاس......حالا بیا تو این حال و هوا عربی گوش کن.......تا گفت استراحت سرم رو گذاشتم روی دستامو خوابیدم......خواااااااابه خواب........

یه دفعه اون هیکل 250 کیلویی جلوم سبز شد !!!!!

آقای marjy اینجا که خوابگاه نیست ، مریضی نیا مدرسه.....

منو میگی مثه شوک زده ها هی تائید میکردم......

آغا ببخشید.....

آغا هم که مثه zxxه ، هیچی تو مخیلش نمیره.....{10متر در 12 متر}

چند تا از دوستای با مرام گفتن : آغا مریضه بیخیال......

اون xxx هم خواست بگه چشش دراد ....که تو چش. .... گیر کرد و ترسید بگه....

هه هه هه ههه.....بیچاره فک کرد شورش به پا میکنم.......

نمیدونم اینو چرا عوض نمیکنن......2 قرنه معلمه.....xxxxx بازنشست هم نمیشه......

معلم عموم بوده.....معلم برادرم بوده ...معلمه پسر عموم بوده......2 ساله معلم منم هست.....

ول کن دیگه......حالا به یکی دیگه میگن دایناسور .....

حالا زنگ 1.30 عربی تموم شد......زنگ تفریحو با خوردن 2تا adoult cold سپری کردم.....

سر کلاس ریاضی فقط نیگا کردم......

بعدش اجازه گرفتم برم خونه..{باز به مرحمت دوستان}

رفتم سوار تاکسی شدم....

تا حالا گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟ به خدا این راننده تاکسیا 80% عقل درست حسابی ندارن.....

فک میکنن باید استاد دانشگاه میشدن::اشتباهی شدن راننده.....

منه بیچاره ی مریضه .....سوار تاکسی شدم......

پول اضافه هم گرفتاااااااا.....

سر راه 12 نفر رو هم سوار کرد.....{مثلا دربسته}

سر کوچه نگه داشت گف بفرمایید.....گفتم برو دم در.....گف بیخیال....گفتم نامردی نکن.....به هزار زور رف بالا......حالا هی 1 متر میرفتو میگفت .....:دیگه از اینجا شو خودت برو.....بعد از کلی زور 5 متر پایین تر نگه داشت گفت بفرما....گفتم آخه مردک xxxx کلی انعام اضافه بهت دادم::::سر راه هم 12 نفرو سوار کردی .....حالا سره 5 متر منو نمیبری با این حال و وضعم؟؟؟؟

چشمم بالا نمیومد.......بیا و تو این حال با را راننده تاکسی {با 10 من عسل هم نمیشد خوردش}دعوا کنی.....به به به ....چی میشه......

حالا رفتار منو بگین.....میگن وقتی مریضی یا خوابت میاد...حواست جمع نیست.....طرف نگه داشته بود میگفت پیاده شو.....من تو اون لحضه میگفتم آقا خداحافظ....تازه باهاش دستم دادم.......طرف فک میکرد دیونه شدم.......منم از اون جلوه های ویژه استفاده میکردم::وقتی می خواست بره::انگشت اشارمو چپو راست میکردم........{یه فیلمه بود سال 2009 اسکار گرفت !!!اسمش یادم نیست} میخواستم بهش بگم کارت درست نبوده......شیشه شو پایین آورد گفت چی میگی؟؟؟
گفتم هیچی برو xxxxx ......

آی اگه پیداش کنم !!! شد مثل سریال ایزل (( وقت انتقام باید ......)) هه هه هه


اینجا زندگی میکنن!!!

میدونی گاهی وقتا فک میکنی کسی به اندازه تو خوشبخت نیست و گاهی فک میکنی بیچاره ترین آدم روی زمینی .....

چرا این احساسات باید همیشه این جور متغیر باشه ؟؟

راه به دست آوردن قسمت ثابت چیه ؟؟؟

یه عده میگن این احساسات باید حتما اینجوری باشه تا انسان قدر زندیگیشو بدونه ....

اگه تو سن و سال من باشین میدونین که تو این دوره هوررمون هایی از غدد رشد ترشح میشن و باعث ایجاد این نوع صفات میشن .... یا مثه بدبینی و وسواسی و اینا

اما ممکنه کسیکه تو ای سن هم نباشه ولی این حسو تجربه کنه ....

------------

سعی کنیم همیشه به خودمون یاداوری کنیم که خوشبخترین آدم رو زمین هستیم و این باور رو تو خودمون پرورش بدهیم ....

خیلی وقتا میشه با این حس به جنگ  مشکلات رفت..... مشکلاتی که خودمون واسه خودمون درست میکنیم....

{{فلانیو دیدی....ماشین خریده ....نمیدونم چی چی ....}}

آخه یکی نیست بگه به تو چه ربطی داره!!!

تو بورو مشکلات خودتو حل کن کاری هم به دوست و همسایه نداشته باش ...

مثه این که این شعار بین ما اصلا معنی نداره

<زندگی کن و بزار دیگران هم زندگی کنن>

چقد این جمله زیباست!!!

چه خوبه یه کم خودمونو تغییر بدیم ...

کاش.....کاش......

شایـــــــــــد جملاتم مبهم باشند ....

اما حقیقتی تلخ است...