گلیـساندو

سل سل لا ر

ر سل می ر

مرا ببوس ، مرا ببوس ، برای آخرین بار ، تو را خدا نگه دار ، که میروم به سوی سرنوشت ، بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته ! مرا ببوس  


     این روزهای من خلاصه میشود در شعر حـمید رقابـی ، و سه تار ساربـانگ ، و صد البته امـتحـانات نهایی ، امتحان هایی که ازم میگیرند تا مطمئن شوند من میتوانم پزشک خوبی باشم ، غافـل از چزهایی که نمیدانند ! راستش من پزشکم ، همیشه از این کلیــشه ها بدم می آمد. . . سه تار را بی نُت دوست دارم ، آدم هایی که در قید باشند کمتر شکوفا میشوند ، مثل یک آموزگار که همه شــاگردانـــش را یک جور بتراشــد ، همه خشــک میشوند ، نبوغ کودکی ، آرزوهای کودکی ، همه و همه پودر میشــود . . . مثل ســـــهـراب که نقاشـی هایـــش را معلمـش نمـره میــداد و همیشه تک بود !

منم خوب هستم ، از آشناییتون خوشحالم !

: . . . . . فلان جا میری آقا ؟!

: (سر به پایین به نشانه تایید)

راه کمربندی همش مستقیمه بنابر این فرصت دیدن همه جزئیات تو خیابون وجود داره .

: ببین تایر این موتور چقد پهنه ، حتما خیلی خوبه !

: بله اینا مدل همتاز شکاری هستن ، پارسال 1 و دویست بود ، الان شده 2 و پونصد !

: نچ نچ نچ میبینی ؟! دیروز روغن زدم پیکانو ، 50 تومن ، همین 2 ماه پیش 20 تومن بود ، موهای صورتش که سفید بود یکمی ناراحتم کرد ، خیلی چین رو صورتش بود ، وقتی به چراغ راهنمایی نگاه میکرد ، چشاشو بهم دیگه فشار میداد ، بیچاره چشاش ضعیف بود . . .

یکم که بیشتر نگاش کردم دیدم میشناسمش ، هفته پیش بارون میبارید ، واسه یه کاری رفتم داخل شهر ، سعی میکردم یادم بیاد گفتگوی های دفعه قبل مون رو ، چون میخواستم بدونم طرز تفکرش چجوری بود ، آدم باید بفهمه طرف مقابل چجوری فکر میکنه ، و با توجه به فید بک هاش و سطح فکریش ، باهاش حرف بزنی و بتونی یه مکالمه مفید داشته باشی تو مدت این 10 دقیقه که باهاشی ، من به خاطر یک سری مسایل که یکشون دیر رسیدنه ، همیشه با تاکسی به محل موردنظر میرم ، که البته به خاطر کوچک بودن بوکان ، هزینه زیادی در نمیاد 10000 ریال واسه یه مسیر ، یه وقتایی میرفتیم یه رب و یه ماکارونی و یه نوشابه اشی مشی میگرفتم 1000 تومن ، الان اگه بخوای با املت هم سر کنی ، باتوجه به قیمت شون ، میشه هر وعده 10000 تومن ، دانشجو میفهمه چی میگم ، از دانشجو بدبخت تر اون پسر جونیه که تو 20 سالگی زن گرفته ، کارشم الماتور بندی و کارگریه ، هر ماه پول اجاره خونه هم میده ، چون که خونواده شون پر جمعیته و خونه پدریش کوچیک ، باید واسه خودش و زنش لباس هم بگیره ، تو ماه یکی شون که مریض میشه ، پول دوا و درمون هم که سر به فلک کشیده ، متاسفانه چون شناخت کافی از روش های مقاربتی ندارن ، بعد از چند ماه یه بچه رو هم میارن تو خونه ای که فقط یک اتاق داره ، گوشه اتاق هم عنکبوت زندگی میکنه ، هر وقت هم بارون میباره بوی نم کل خونه رو بر میداره ، این دختر باید تو این شرایط پس فردا بچه بزرگ کنه ، معجزه ای در کار نیست و شغل پسر ممکن نیست بهتر از این بشه ، خوب پس چی میشه ، این خونواده با این وضع چه خاکی باید رو سرش بریزه ، همین پسره که پس فردا میاد خونه با یه جای بخیه رو شکمش ، همین پسره که پس فردا باید دزدی کنه ، همین پسره که دو ماه دیگه باید تو زندان با زنشو بچه تو شکمش ملاقات کنه ! این زن کینه میگیره رو دلش ، این زن که پس فردا بچشو باید بزرگ کنه باید با این کینه های رو دلش یه بچه رو تربیت کنه ، زن افسردگی میگیره ، این بچه اینطوری بزرگ میشه ، همین بچه پس فردا که بزرگ شد اومد تو جامعه ، جامعه ستیز میشه ، آمار قتل و جنایت میره بالا ، موتو اوراقی میگیره ویراژ میده که حداقل آدنالین خونش یکم شادش کنه ، دوپامین با دز کم تو مغزش ترشح شه ، داداش من بی تفاوت نباش ، امروز که خونه همسایت آتیش میگیره بی تفاوت نباش ، پس فردا سراغ توام میاد ، تو تواین اجتماع زندگی میکنی ! حتما با مردم برخورد میکنی ، مردمی که به یه صورتی کمبود داره ، این کمبود جامعه رو سیاه میکنه ، بیمار ، آلوده ، عقده روانی ! اگه تو خیابون راه رفتین و یکی شونه شو محکم به شونه تون زد ، لبخند بزنین ، بگید معذرت میخوام ، شاید اون مشکل داره ، شاید زنش مریضه ، شاید با خونوادش مشکل داره ، نمیتونم چجوری همه شو الان بگم ، بعضیا مثل ماشین زباله دونی شهردارین، پر از درد ، رنج ، مشکل ، عقده ، درد ، اگه با اینها روبرو شدین ، لبخند بزنین شاید روز بدی داشتن ، وقتی شما هم مث خودشون رفتار کنین ، دیگه هیچ امیدی نیست ، مطمئن باشید همین طوری میمونیم که هستیم ، ولی حداقل شما خوب باشید ! من که دلم به شما خوشه ، یه 40 ، 50 نفری که میان و اینجا رو میخونن ، اگه ما نباشیم ، اگه همین تصمیمای مثبت نباشه ، مطمئنا جامعه آیندمون بدتر میشه ! بیاید درستش کنیم .