قانونمداری ، امین شصتچی !
"قانون مجموعهای از دستورالعمل هاست که از سوی مجموعهای از موسسات به اجرا گذاشته میشود و به عنوان میانجی در پیوندهای اجتماعی بین مردم عمل میکند. قانون معرب کلمه یونانی canon است که به فرانسه loi و به انگلیسی law ترجمه میشود"
قانون ، دستورالعمل ها و موارد تعیین شده همگی جهت اجرای صحیح امور و تسهیل در روند پیشرفت و بازده آنان قرار داده شدهاند ، هر شخص به عنوان عضوی از جامعه وظیفه دارد با اجرای قانون به خود و دیگران احترام بگذارد و حقوق آنان را محترم شمارد.
پذیرفته شدن قوانین توسط جامعه
قوانین که برای نسل بشر ضروری به شمار میآید همواره توسط جامعه مورد اعتراض واقع شده و دلیل آنرا میتوان در خلق و خوی نوع بشر یافت ، روح آزاد انسان همواره در پی آن است که برای آزادی بیشتر خویش ، کمتر در باب قوانین تعریف شده قرار گیرد چراکه قوانین آنرا محدود میکند و آنرا همسوی جامعهای سالم به پیش میبرد ، و در آن جامعه سالم طبیعتاً حس مسئولین پذیری نقش اساسی دارد.
امین شصتچی ، یک شهروند ساده و قانون مدار
من، (امین) به عنوان یک شهروند، همواره خودم را در باب قوانین تعریف شده قرار دادهام ممکن است دلیلش خانواده سنتی باشد که من را طوری تربیت کرد که در صف نانوایی بیاستم تا نوبتم شود ، هروقت سوار ماشین شدم کمربند ایمنی را ببندم ، تا سبز شدن چراغ سبز از روی خط عابر پیاده عبور نکنم ... اتفاقا همین پریروز وقتی با دوستم در خیابان مشغول قدم زدن بودیم ناگهان چهار راهی در برابر خودمان دیدیم ، من به چراغ عابر پیاده نگاه کردم و متوجه رنگ قرمز روی آن شدم (من به بیماری کور رنگی مبتلا نیستم) بنابراین ایستادم ، اتومبیلی از جلوی ما رد شد و خیابان خلوت شد ، سپس دوستم از چهار راه رد شد ، اما من صبر کردم ، صبر کردم " سالها گذشت و ریشم به زیر پایم رسید شب ها زیر چراغ راهنمایی میخوابیدم اما حتی هنگامی که برق میرفت و چراغ قرمز خاموش میشد من عبور نمیکردم" ناگهان چراغ سبز شد و من از خیابان عبور کردم ، سپس دوستم و چند عابر دیگر من را مسخره کردند که چرا صبر کردی مگر اینجا شانزهلیزه است؟
من مطمئن بودم که آنجا فلکه اسکندری بود و نه شانزهلیزه ، اما عقبماندگی فرهنگی (Culturally backward) ناشی از سرکوب ها و تمسخرهای فرهنگی توسط سیستم در جغرافیای منطقه و رسانهی غالب باعث شده بود که آنان شرایط را درک نکنند.
یکشنبه قبل من مجاز شدم که در آزمون رانندگی عملی (شهری) شرکت کنم و بتوانم مجوز رسمی صادره از سازمان نیروی انتظامی کشور (ناجا) را دریافت کنم و به راحتی با وسیله نقلیهام تردد کنم ، اما سالها تلاش و کوشش من بی نتیجه بود ... هنگامی که آزمون از بنده گرفته شد ، من تمامی شئونات را رعایت کردم و هیچ عمل خطایی از من سر نزد ، اما گویا آنها نمیخواستند شخصیتی مسلط احساس حرفهای بودن داشته باشد ، چرا که من رد شدم...
امتحان گیرنده: برو
من : چشم ....
امتحان گیرنده : پارک کن
من چشم ....
امتحان گیرنده : پیاده شو مردود شدی ، هفته بعد با فیش بیست و پنج هزار تومنی بیا برای آزمون مجدد
من : چرا ؟ :|
امتحان گیرنده : پارکت خیلی فوق حرفهای بود ، ما به چنین اشخاصی در جامعه راننده هامون نیازی نداریم...
من : پس چکار کنم هفتهی بعد ؟
امتحان گیرنده : دوبار ماشین رو تو دنده روشن میکنی ، بعدش با دنده عقب خودت رو به درب اصلی آموزشگاه میکوبونی ، در حین رانندگی باید بتونی با 3 تلفن صحبت کنی و سیگار برگ دود کنی و نهایتا باید در یک عملیات دزدی از بانک نقش راننده رو برعهده بگیری...
من : مچکرم ، خدا نگهدار
پارک های من مو لای درزش نمیره ، نه جون من نگاه کن ، تازه این عکس مال دو ماه پیشه ، بنده توسط مربی محبوب و مشهور ، جرمی کلارکسون (با سیبیل) مدیریت محترم آموزشگاه تخت گاز به صورت شبانه و مخفیانه آموزش دیدم ، پس چی !