گاهی اوقات آدم باید برود و اعداد و حروف کناری کارت ماشین خود را به شماره 30005151 بفرستد و مطمئن شود که ماشینش خلافی ندارد ، خلافی منظورم خلافی راهنمایی و رانندگی ایه ، همون خلاف هایی که پشت شیشه ی ماشینت میچسبونن ، و میشه الصاقی ، یا باید بری پیششون تسلیم شی که میشه تسلیمی ، دیروز رفتم چک کردم . . .

1 میلیون و پانصد هزار ریال (در هر روز یک امتیاز) جریمه داشتیم . . .


بابام که کنارم بود اولش انگشت اشاره شو روی چونه ش گذاشت و کمی فکر کرد در حالی که به پایین خیره شده بود (حدث میزنم سعی میکرد یادش بیاد که اونوقتایی که افسر چپ نگاهمون میکرد حتما کاسه ای زیر نیم کاسه بوده) داشت فکر میکرد که من رشته افکارشو پاره کردم و گفتم مبین ! و با خنده ای شیطانی بقیه ماجرارو به بابام واگذار کردم . .  یو هاهاها ! بله ماشین بیچاره دست داداشم بود رفته بوده صفا ، تو راه مثل اینکه افسره باهاش را نیومده و دیگه رقمه رو زده :) از زبون خودش : قدم به قدم نزدیک میشدم ، افسر با صدایی غرور آمیز درحالی که به کیف پولم نگاه میکرد بهم گفت : چَرا تند میری ؟! مَگه نمیدونی اینجا جادَه ست ؟! داداشم در حالی که لیوان آب را به دهان خود نزدیک میکند و مقداری از آن را مینوشد ادامه میدهد : منم گفتم شرمنده ، ماشین باریه داشت کود حیوانی حمل میکرد (The P.P of Big Animals) ! و بوی تعفنش مورا از سر ما فراری داده بود ، لذا با سرعت 20 کیلومتر در قسمت سبقت ممنوع از کنارش رد شدم و دیدم که بالای تپه همکاران زحمتکش تون دوربین گذاشتن (آقا از پشت همین تریبون بگم این دوربین خیلی قوی ان ، یه پسر خاله داشتم خدمت افتاده بود راهنمایی رانندگی ، بعد میگفت با این دوربین رنگ دکمه ی راننده رو از فاصله چند کیلومتری تشخیص میدادیم) ! بله دیگه ، خان داداشم ما هم خواسته تعارف شیرینی کنه که یه راننده ماشین بزرگ میاد حرف یزنه با افسره ، دیگه افسره خجالت میکشه و در نهایت عصبانیت ، برگه 1جریمه  میلیارد دلاری رو به خان داداش ما میده . . .

ایشون هم که تا الان نگفته بود ، خوب شد من رفتم نگاه کردم ، وگرنه چند برابر میشد ، یعنی میلیار ها میلیار دلار (در هر روز یک امتیاز) ! وقتی اینارو میشنیدم یه چیزی یادم افتاد ، پارسال دسته جمعی رفته بودیم زیارت ، همون سیتی سنتر ، که یه پیکانه از پشت زد به یه بنز راهنمایی رانندگی ، آقا ما هم با بچه ها اونجا بودیم ، صحنه رو که دیدیم جوگیر شدیم ، کف سووت را انداختیم ، کل منطقه جمع شد کف زد ، آقا راننده اومد بیرون یه لحضه حس گرفتش :)))))) دستاشو بالا برد ، تکون میداد ، تشکر میکرد ، انگار مثلا قهرمان المپیک شده ! همه این صحنه هارو افسر راهنمایی و رانندگی که اونجا بود با راننده ش دیدن ، بعد از زیر اون کلاه و عینک پلیسیش یه نگاه انتقام آمیز کرد ، نزدیک بود همه مون رو که پیاده بودیم جریمه کنه :)))) ماشینشون هیچی نشد ولی اون آقاهه که با پیکان زد بهشون ، به قهرمان ملی تبدیل شد ، اسطوره ای آشنا ، مردی فرهیخته که بدون ترس زد و پشت قانون رو با سپرش داغون کرد ! در حال حاضر هنرمندان زیرزمینی بوکان دارن مجسمه ش رو میسازن ، یه شب مطمئنا وسط فرمانداری میزارننش ! یه عده همینطوری میان و قهرمان میشن ، چه بسا اون راننده پیکانه خودش افسر بوده باشه ، و میخواسته میزان محبوبیت راهنمایی و رانندگی رو بسنجه :) یا اینکه مخالفاشو بین مردم شناسایی کنه :) یه عده بعد از مدتی اومدن گفتن که اون یارو پیکان گوجه ایه که زد به ماشین راهنمایی رانندگی الان پیکانشو عوض کرده و با یه سمند نارنجی داره با تاکسی های شخصی به صورت مخفیانه مبارزه میکنه ! ولی مردم عاشق رنگ نارنجی سمندش شدن و بیشتر اوقات وقتی راننده کنار کلید سازی آقا فریدون نگه میداره میرن و ازش امضا میگیرن :) و نمیدونن که اون همونیه که داره تاکسی شخصی هارو شناسایی میکنه ! البته دستش رو شد ، یه سری مشکلاتی با راهنمایی رانندگی پیدا کرد ، یه روز که با اتوبوس برمیگشتم خونه ، توی یه پارکینگ ماشین های غیر قانونی دیدمش ، با یه زنجیر بسته بودنش ، و قرنطینه ش کرده بودن ! به ما که ربطی نداره ما دوچرخه مییرونیم ، ولی خیلیا رو دیدم که پوسترهای سمند نارنجی رو تو اتاقشون زدن ! همین روزا باید انتظار داشته باشیم که یکی با فولوکس قهوه ای بیاد و بشه قهرمان مردم ، موندم اون چطوری میخواد مردمو متقاعد کنه که با راهنمایی رانندگی مشکل داره . . .

آدم باید مراقب دور و برش باشه ، باید هوشیار بود ، مثلا من صبح رفتم ماست بگیرم ، وقتی برگشتم سر کوچه این نوه های سکینه خانوم رو دیدم که  از شهرای دیگه اومده بودن ، و خیلی شلوغی میکردن ، اگه من هوشیار نمی بودم ممکن بود سطل ماستم بریزه !!!!! و دیگه نهار خبری از یوگرت درینک نمی بود ، پس آدم باید هوشیار باشه و مراقب اطراف باشه . . .

آلرژی و ماده آلرژن خر اند ! (از نطق های امین در حالی که دیگه نمیتونه از دماغش نفس بکشه)