خیابااااااااااااان را  ،  سراسر مِه گرفته‌ست !

امروز رفتم سوپری محلمون (کریم دوردونه) یه پپسی گرفتم که روش نوشته بود : در لحضه زندگی کن !

در لحضه زندگی کردن از دید دبیر دین و زندگی : یعنی شما در هر لحضه زندگی با یاد خداوند زندگی کنید و سعی کنید در هر لحضه زندگیتان به یاد خدا باشید ، چراکه با یاد خدا دلها آرام میگردد ...

در لحضه زندگی کردن از دید مشاور قلم‌چی : خوب معنی این جمله رو که از کاظم عزیز هستش ینه که شما در هر لحضه سعی کنید مطالعه کنید ، طبق روایتی که از کاظم عزیز هستش ، در کودکی و در دوران طفولیت نیز برای زمان شیر خوردن و پی‌پی کردنش برنامه داشته ، شماهم واسه اینکه موفق بشی باید در لحضه های زندگیتون از دفتر برنامه ریزی کانون استفاده کنید ...

از دید بهمن (پیتزا پاپیلون) : یعنی اینکه شما بیای اینجا من یه هات تاگ واست درست کنم با سس فرانسوی و کولا برنی بر بدن بدونی چه لذتی داره زندگی ...

از دید پدربزرگم : در لحضه زندگی کردن یعنی اینکه شما (امین) وقتی رفتی بیرون به مردم لبخند بزنی ، وقتی داری کتاب میخونی ، با لذت جمله‌ای که دوست داشتی رو حفظ کنی ، یعنی اینکه از دونه دونه تخمه های سیاه توی دستات لذت ببری ، یعنی نگاه کردن به آسمون ، یعنی سلام کردن به دختر همسایه (بنفشه) وقتی توی تراس داره گل میکاره ، در لحضه زندگی کردن یعنی این پسرم ...

خوب راستش من حرفای بابا بزرگمو خیلی قبول دارم ، البته اون هات داگ پاپیلون هم حرف نداره من تست کردم خوب بود ، بابا بزرگم همیشه مشوق من برای بهتر زندگی کردن بوده و هست ، وقتی پس از یک روز سخت میرم خونشون ، واسم خاطره های زمان نوجونیشو تعریف میکنه ، منم عین این مایع ظرفشوییا کف میکنم ، به حدی که رنگ فرشا میره اینقد کف زیاده ...

چقد باحال میشد مثلا من ایینجا یه چیزی میگفتم بعدش تیتر میشد : فلانی در وبلاگ شخصیش اینو گفته ، هه هه هه ، خدایی حس جیم کری بودن به آدم دست میده :) ‌

در چند روز اخیر اتفاقات نسبتاً خوشایندی برام روی داده ، پول تو جیبیم هزار تومن افزایش پیدا کرد ، تونستم برای اولین بار تحریر اجرا کنم (30 ثانیه با یه نفس) ، بانک های رسالت کشور با هم ادغام شدن (که ربطی نداشت) ، میدون فرمانداری فلافل تند وردم با ترشی که جای شما خالی در حد هات داگ های نیویورک حال داد !

نیمچه پست بود ، برمیگردم (!)