بنویس ، دست باد !
" یه منبع انرژی مثبت ، یه چیزی که وقتی بهش فکر میکنی همه مشکلات زندگیت رو فراموش میکنی ، یه چیزی که بتونه اونقدر قوی باشه که تو سخت ترین موقعیت ها بتونه تورو بدزده و ببرتت به اتاق انتهایی راهروی زندگیت ، اونجای که خورشید میدرخشه و هیچ غم و دردی نیست "
خیلی وقتا دور و برت رو یک عده بی مصرف تشکیل میده نه ؟! البته خودشونم میدونن !
آقا پستای وب گویا خیلی معروف میشه یهویی ، دیروز داشتم از های سکوول (چه حالی به این فارابی درب و داغون میدم من:) برمیگشتم خونه ، سر چار را ، یه آق پسری گفت "بر اساس داستان واقعی" بعد انگشت شصتش رو نشونم داد در حالی که دهنش مثل دوتا آندرلاین بود و سرش رو به بالا و پایین تکون میداد ! منم گفتم چاکرتیم داداش مرامتو عشقه ! همین پست رو من سر کلاس زبان فارسی برای دبیر فوق العاده مون آقای م.ی خوندم ، کف کرد ! بعدش گفت مستمر زبان فارسی و ادبیات ترم دومت بیست :) اگه میدونستم اینطوری استقبال میکنه آرشیو رو واسش کپی میکردم !
اینم عجب داستانی شده ها ، مکررا تکرار میشه . . . !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:59 توسط am!n