پایان مدرسه
شب هایی که به زور شیر چای و آلتونسا خودمو بیدار نگه داشتم ....آخ که چه شکم دردی هم میگرفتم صبحا ...
برای رسیدن به یک موقعیت و یا یک شی گرانبها باید خیلی انرژی و بها بزاری ....
همین جوری نمیشه که .... دنیا قانون داره ....
در حال حاضر جاتون خالی دارم تخمه میخورم و طبق گفته های پست انتحامات به ریش امتحان میخندم ....
حالا که تموم شده ، احساس میکنم کاش میموند .... باور کنید لذت کارها تو وقت امتحانات 7 برابر میشه ....
از کلکسیون بازی های مکس پین بگیر که تو این مدت 12 بار از اول شروع کردم تا کوهنوردی و خیابونو آب و هویج و سریال های باحال ...
سعی کنید تو این مدت یه ورزشی چیزی حتما برید که واقعا لازمه .... من خودم هزارتا برنامه گذاشتم ....
الان که یاد پاییز و زمستون می افتم و آرزو میکردم که کاش این مدرسه تموم شه و بریم صفا کنیم ، میفهمم که سخت در اشتباه بودم ، چرا که الان واقعا دوست دارم تو اون موقعیت ها باشم ....
طبق معمول زندگی در گذر هست و ما هم در صحنه ...
یه سری پست احتمالا داغ در پیش است ...
"تابستون"
